|
دوستی با دوستان |
|
BUSHEHR-HELL-BOYS |
فاطمه یک اسمان ادراک بود فاطمه خورشید روی خاک بود قلب حق در سینه او می تپید از سر انگشتش نجابت می چکید چشم زمزم از غمش نمناک بود دامنش از اب کوثر پاک بود اسمانی بود صاف وبی کران قصه گویی بود در شهرکران خانه اش در سادگی ممتاز بود هر چه در ان خانه بود اعجاز بود گر چه یک زن با هزاران درد بود زن مگو او یک تنه صد مرد بود هیچ می دانی چرا ان بت پرست مست و بی رحمانه پهلویش شکست گفت من از حق حمایت می کنم از غدیر خم حفاظت می کنم من به دنیا مجتبی اورده ام کربلا در بطن خود پرورده ام این حقیقت همچو کوکب منجلیست بعد پیغمبر فقط حق با علیست 

آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک گر نشوی گریه کنی!
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند!
+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 12:22 توسط محمدطاهروحسن |
بگم سلام دل ميگيره بگم عليك دل ميميره هر كس كه دلي داشت به دلدار سپرد اين دل نفرين شده ي ماست كه تنهاست هنوز ما در اين كلبه خوشيم مابه ياد تو خوشيمتو به ياد هر كه هستي خوش باش
فقط ميگم دوست دارم
اينجور دل آروم ميگيره



















عشق يعني تا ابد با من بمان
عشق يعني هم نفس با من بخوان
عشق يعني با مني دستم بگيربی توقع در ره جانم بمير









تو در آن اوج كه هستي خوش با









+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 9:5 توسط محمدطاهروحسن |



+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 12:20 توسط محمدطاهروحسن |
سلام به همگی ۲۵/۵ تولدم بود اما چون سربازم نتونست آپ کنم
شرمنده از طرف حسن همگی سلامت باشید تا اپ بعدی عشق يعنی يک سلام و يک درود ![]()
![]()



عشق يعنی درد و محنت در درون
عشق يعنی يک تبلور يک سرود
عشق يعنی قطره و دريا شدن
عشق يعنی يک شقايق غرق خون
عشق يعنی زاهد اما بت پرست
عشق يعنی همچو من شيدا شدن
عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه
عشق يعنی بيستون كندن بدست
عشق يعنی آب بر آذر زدن
عشق يعنی چون محمد پا به راه
عشق يعنی عالمی راز و نياز
عشق يعنی با پرستو پر زدن
عشق يعنی رسم دل بر هم زدن
عشق يعنی يک تيمم يک نماز
عشق يعنی سر به دار آويختن
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 11:58 توسط محمدطاهروحسن |

شراب را دوست دارم چون رنگ خون است خون را دوست دارم چون در رگ جريان دارد رگ را دوست دارم چون به قلب راه دارد قلب را دوست دارم چون جايگاه توست






در اين حريم شبانه ستم گرفته در اين شب خوف و خاكستر كه غم گرفته رفيق فروزان روشن رهايي من ستارهها را صدا بزن دلم گرفته






آنگاه كه با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتي سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم حال سواد دارم اما ديگر به چشمان خود اعتماد ندارم...






توي زندگی
3 راه رو دنبال کن:
1.دوست داشتن را براي يک تجربه
2.عاشق شدن رو براي يک هدف
3.فراموش کردن رو براي قبول واقعيت!!





سکوتم را به باران هدیه کردم , تمام زندگی را گریه کردم , نبودی در فراق شانه هایت ، به هر خاکی رسیدم تکیه کردم.






افسوس که عشق جاودانه نیست.عشق گل سرخیست که طاقت طوفان را ندارد. عشق یک خاطره سبز است که از آمدن پاییز میترسد.

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 17:49 توسط محمدطاهروحسن |

دخترها
توی ماهیتابه روغن میریزن ؛
اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میكنن ؛
تخم مرغها رو میشكنن و همراه نمك توی ماهیتابه میریزن ؛
چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میكنن .
![]()
پسرها![]()
توی كابینت های بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن ؛
توی كابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بالاخره پیداش میكنن ؛
ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن ؛
توی ماهیتابه روغن میریزن ؛
توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن ؛
یه دونه تخم مرغ پیدا میكنن ؛
چند تا فحش میدن ؛
دنبال كبریت میگردن ؛
با فندك اجاق گاز رو روشن میكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره ؛
ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد)!!؟
ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن ؛
تخم مرغی كه از روی كابینت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك میكنن ؛
چند تا فحش میدن و لباس میپوشن ؛
میرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن ؛
تلویزیون رو روشن میكنن و صداش رو بلند میكنن ؛
روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن ؛
تخم مرغ ها رو میشكنن و توی ماهیتابه میریزن ؛
دنبال نمكدون میگردن ؛
نمكدون خالی رو پیدا میكنن و چند تا فحش میدن ؛
دنبال كیسه ی نمك میگردن و بالاخره پیداش میكنن ؛
نمكدون رو پر از نمك میكنن ؛
صدای گزارش گر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون ؛
نمكدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن ؛
بوی سوختگی رو استشمام میكنن و میدون توی آشپزخونه ؛
چند تا فحش میدن و تخم مرغ های سوخته رو توی سطل میریزن ؛
توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن ؛
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن ؛
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون ؛
سریع برمیگردن توی آشپزخونه ؛
تخم مرغ هایی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن ؛
ماهیتابه رو میندازن توی سینك ؛
دنبال ظرفهای مسی میگردن ؛
قابلمه ی مس ای رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن ؛
چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن ؛
یاد نمك میفتن و میرن نمكدون رو از كنار تلویزیون برمیدارن ؛
چند ثانیه فوتبال تماشا میكنن ؛
یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه ؛
روی باقیمانده ی تخم مرغ ای كه كف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن ؛
چند تا فحش میدن و بلند میشن ؛
نمكدون شكسته رو توی سطل میندازن ؛
قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میكنن ؛
چند تا فحش میدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زیر آب میگیرن ؛
با یه پارچه ی تنظیف قابلمه رو برمیدارن ؛
پارچه رو كه توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میكنن ؛
نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش![]()
![]()
![]()
![]()

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:15 توسط محمدطاهروحسن |
حال نمی دانم خانه های این جدول را با چه کلماتی پر کنم ******************************** یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم گرکه در خویش شکستیم صدایی نکنیم پر پروانه شکستن هنر انسان نیست گرشکستیم من و مایی نکنیم یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم وقت پرپر شدنش سازو نوای نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهر بی سرپایی نکنیم 
با عشق .محبت دوستی .. نفرت یا کینه؟
واقعا انسان کیست؟
مگر جز این است که شنبه به دنیا می آید
یکشنبه پا به عرصه می گذارد
دوشنبه لبخند می زند
سه شنبه عاشق می شود؟
چهار شنبه دیوانه عشق می گردد
پنج شنبه ازدواج می کند
و سرانجام جمعه می میرد .
آری دوستان زندگی آینه شکسته ای است به نام دل
بزرگ دردی است به نام غم
مروارید غلطانی است به نام اشک
و فریاد بلندی است به نام آه
منم و خلوت شبهای بیقرار
آرامشی دهد به دلم نغمه های تار
تازنده ام بدان که نیازم به خواب نیست
چون بعد از مردنم همه خواب است و انتظار
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 13:38 توسط محمدطاهروحسن |
| ||||||