BUSHEHR-HELL-BOYS
دوستی با دوستان
دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!! شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموی توست اما ریشه ی عمر من است فکر می کردیم عاشقی هم بچگیست ... اما حیف این تازه اول یک زندگیست یه سنگ کافیست برای شکستن یه شیشه! یه جمله کافیست برای شکستن یه قلب! یه ثانیه کافیست برای عاشق شدن! یه دوست مثل تو کافیست برای تمام زندگی اگه یک روز فکر کردی نبودن یه کسی بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه ای که اون کنارت نباشه و به خاطر بیار اگه چشمات خیس شد بدون داری به خودت دروغ میگی و هنوز دوستش داری خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد: در اندرون همه ما خزانهای بیکران از عشق و شادمانی و نعمت هست که میتواند آنچه را که در آرزوی آنیم، برایمان فراهم کند دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کس بودن است عشق بها دارد ... من و تو بودیم و یک دریا عشق ، حالا من هستم یک دنیا اشک ... آری ... عشق بها دارد !!! آره زندگیم همینه !دیگه چاره ای ندارم !صبح تا شب این شده کارم یا تو باشی و بخندم یا نباشی و ببارم فریاد من از داغ توست ...... بیهوده خاموشم مکن ...... حالا که یادت میکنم ...... دیگر فراموشم مکن ...... همرنگ دریا کن مرا ...... یکبار معنا کن مرا نخلهای بریده دلهای پوسیده رنجهای کشیده عمرهای بی حوده حرفهای بی غصه عشقهای آهنی پیک های خالی همه وهمه و دیگر هیچ نامه های انی لحضه های می مانی توی ای دختر آهنی تو خود میدانی ز دل غم زده ولی نمی دانی تو فقط میدانی که چه کردی اگر آدمی شریف است به جان آدمیت زچه رو لباس زیباست نشان آدمیت؟ دگر آدمی چه دارد به جز این لباس زیبا؟ سپری شده ست انگار زمان آدمیت به سوئیت پنج درشش چهل آدمی بگنجد بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت ولی آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی متحرک است و گویاست زبان آدمیت همه دم زدن چه حاصل ز جدال حق و باطل؟ که دمی نباشد آزاد بیان آدمیت رسد آدمی به جایی که به جز خودش نبیند پس از آن دگر نباشد نگران آدمیت مگر آدمی شبیه بز و گاو وگوسفند است؟ که نیازمند باشد به شبان آدمیت تو جوان به حرف مادر نکند که زن بگیری که عروس می گریزد ز مامان آدمیت به لباس های چسبان رسد آدمی به جایی که عیان شود به انظار نهان آدمیت ز دروغ گفتن انسان برسد به سود سرشار که شده ست راستگویی به زیان آدمیت پس از این خدای رحمان چو دروغ گفت انسان تو بکوب مشت محکم به دهان آدمیت نکند تباه سازد به غم آدمی دمی را که غم تمام عالم به فلان آدمیت

زندگی چیزیست شبیه یک حباب ... عشق آبادیه زیبایی در سراب
فاصله با آرزو های ما چه کرد ... کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد !!!
او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد.
او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد.
او می گوید صبر کن و بهترین را به تو می دهد
بهار را به نام گل
ستاره را به نام نور
کوه را به نام سنگ
دل شکفته مرا به نام عشق
عشق را به نام درد
مرا...به نام کوچکم صدا بزن...
| Design By : ParsSkin.com |









