BUSHEHR-HELL-BOYS
فاطمه یک اسمان ادراک بود فاطمه خورشید روی خاک بود قلب حق در سینه او می تپید از سر انگشتش نجابت می چکید چشم زمزم از غمش نمناک بود دامنش از اب کوثر پاک بود اسمانی بود صاف وبی کران قصه گویی بود در شهرکران خانه اش در سادگی ممتاز بود هر چه در ان خانه بود اعجاز بود گر چه یک زن با هزاران درد بود زن مگو او یک تنه صد مرد بود هیچ می دانی چرا ان بت پرست مست و بی رحمانه پهلویش شکست گفت من از حق حمایت می کنم از غدیر خم حفاظت می کنم من به دنیا مجتبی اورده ام کربلا در بطن خود پرورده ام این حقیقت همچو کوکب منجلیست بعد پیغمبر فقط حق با علیست 

آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک گر نشوی گریه کنی!
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند!![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



