تبليغاتX
دوستی با دوستان
دوستی با دوستان

BUSHEHR-HELL-BOYS

جشنواره فيلم شهر آقای دست و دل باز: 1- دو نفر با يك تخم مرغ ! 2 - تا حالا موز خوردي؟ ! 3- 10 نفر زير يك چتر ! 4- من هوشنگ 15 تومان دارم ! 5- ديشب باز هم پيتزا خوردم

به يارو ميگن الفباي فارسي رو بگو ميگه:الف ب پ ث 4 5 6 7 .ميگن نميخواد الفباي فارسي رو بگي.الفباي انگليسي رو بگو ميگه:A B C 40 50 60 70.ميگن نميخواد الفباي انگليسي رو بگي . الفباي يوناني رو بگو ميگه:الفا بتا تتا 3تا 4تا 5تا 6تا 7تا.ميگن نميخواد الفباي يوناني رو بگي. يه شعر فارسي بگو ميگه: نابرده رنج گنج 5 6 7 8 .

چهار دروغ دخترها .1)قصد ادامه تحصیل دارم.2)فعلا قصد ازدواج ندارم.3)اینقدر خواستگار دارم كه نگو به همه جواب رد دادم.4)لطفا دیگه مزاحم من نشوید اقا

این سیب، بهترین سیب، شکل سیب، سر سیب، کار سیب، گذاشتن سیب، یه سیب، آدم سیب، الافه سیب.

حالا سیب هارو حذف کن از اول بخونش.

این منم . اگه گفتی چرا به این حال و روز افتادم!

0-<--<

نه خیر ، از دوریت نمردم ، دارم آفتاب می گیرم برنزه شم!

خروسه به مرغه میگه یه نوک بده مرغه میگه برو گمشو عوضی خروسه میگه نده با خودکار مینویسم

قورباغه با یه اردک ازدواج میکنه اگه گفتی بچّه شون چی میشه ؟

 

.

 

.

 

.

 

بچّه دار نمیشن ، واسشون دعا کن ، زندگیشون داره از هم می پاشه!

اون پایین برات یه " اس ام اس " نوشتم ، برو بخونش

 

.

 

.

 

.

 

اس ام اس !

به نام آن کس که طاووس را آفرید تا بوقلمونی مثل تو قیافه نگیره !

777 سه تا هفت داره

زمستونا خیابونا برف داره

صابون که به دست بمالی کف داره

اایرانو اینجوری نبین نفت داره

نونوایی محلمون صف داره

آهنگای قدیمی توش دف داره

09۹۹۹۹۹۹۹۹۹ – این شماره ی پینوکیو ست ، زنگ بزن ببین چه طور آدم شد شاید تو هم آدم بشی

اگر از من بپرسند بهترین ، زیباترین ، شجاع ترین ، محبوب ترین و عاقل ترین آدم کیه ؟

انگشتمو به سمت تو دراز می کنم و میگم : این نمیتونه باشه !

#########################

#########################

#########################

این حصارهای بین من و توست ، ای کاش می تونستم بیارمت پیش خودم ولی بهم گفتن جای بز تو خونه نیست !

يه كار برات پيدا كردم تو مرغ داريه . كار سختي نيست فقط وقتي مرغ ها رو سر مي برن

تو جوجه ها رو دلداري مي دي !

رشتي با احساس از زنش ميپرسه شب عروسيمون يادت مياد زن:آره, چقدر جات خالي بود

 

يه نفر داشته توي دريا غرق ميشده، بلند بلند داد ميزده: كمك، من شنا بلد نيستم!

تركه داشته رد ميشده ميگه: حالا من تنيس بلد نيستم، بايد داد بزنم؟

 

مرغ و خروس با هم میرن مغازه ی پروتئینی

خروسه میگه:ببخشید یه شونه تخم مرغ بدین!

فروشنده بهش میگه : شما دیگه چرا؟؟

مرغه با خجالت میگه:آخه ما هنوز نامزدیم!

اگر دیدی بچه ای کنار 1 روزنامه نشسته و روزنامه زرد شده بدون کار بچه نیست تبلیغ ایرانسله

 

اگر عاشق شدی در شهر غربت    سوار خر بشو برگرد ولایت......

 

از یارو میپرسن چرا غواص ها به پشت

میپرن توی آب؟ یارو میگه: چون اگه به جلو بپرن می افتن تو قایق!!

 

یارو حس شاعری بهش دست میده

به نامزدش میگه: در قلب منی هرگز

 

امروز سالروز درگذشت مخترع اس ام اس

برای شادی روحش 3تا اس ام اس بلند بفرست!

 

سلام عزیزم؛شنیدم پنج شنبه آینده

جشن نامزدیته تبریک میگم ؛ واقعا

خوشحال شدم

.

.

.

ستاد مبارزه با افسردگی دختران دم بخت

 

این اس ام اس رو نزدم که سر به سرت بزارم یا ببینم در چه حالی یا بگم دوستت دارم فقط

فرستادم تا یه دقیقه دستت رو از دماغت در بیاری

 

 یارو زنگ می زنه پیتزا فروشی . میگه: الو!

پیتزا می خواستم. مرده فروشنده می گه

به نام؟

یارو می گه: ببخشید به نام خدا.

پیتزا می خواستم

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 12:30 توسط محمدطاهروحسن| |

هرگز زود قضاوت نکن!

داستانک

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.

به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.

کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.

ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند.

زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند.

باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید.

او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب روی من چکید.

زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟

مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند

                  

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 23:25 توسط محمدطاهروحسن| |

یکی بود ، دو تا نبود ، زیر گنبد کبود که شایدم کبود نبود و آبی بود ، یه دختر خوشگل بی پدر مادر زندگی می کرد. اسم این دختر خوشگله سیندرلا بود که بلا نسبت دخترای امروزی، روم به دیوار روم به دیوار ، گلاب به روتون خیلی خوشگل بود .
سیندرلا با نامادریش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنیاش که اسمشون زری و پری بود زندگی می کرد . بیچاره سیندرلا از صبح که از خواب پا می شد باید کار می کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خیلی ظالم بود . همش می گفت سیندرلا پارکت ها رو طی کشیدی؟ سیندرلا لوور دراپه ها رو گرد گیری کردی؟ سیندرلا میلک شیک توت فرنگیه منو آماده کردی ؟ سیندرلا هم تو دلش می گفت : ای بترکی ، ذلیل مرده ی گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسایده ، و بلند می گفت : بعله مامی صغی ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهی بمیرم برای این دختر خوشگله که بدبختیهاش یکی دو تا نبود . .... القصه ، یه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشی زیر دلش زده بود ، خر شد و تصمیم گرفت که ازدواج کنه . رفت پیش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن می خوام ..... مامانش : تو غلط می کنی پسره ی گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ دیگه زن گرفتنت چیه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پیر پسر می شم ، دارم مثل غنچه ی گل پرپر می شم .....مامانش در حالی که اشکش سرازیر شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شیر و شکرم ، پسر گلم ، می خوای با کی مزدوج شی؟ ....... شاهزاده : هنوز نمی دونم ولی می دونم که از بی زنی دارم می میرم ...... مامانش : من از فردا سراغ می گیرم تا یه دختر نجیب و آفتاب مهتاب ندیده و خوشگل مثل خودم برات پیدا کنم . خلاصه شاهزاده دیگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش یه دختر با کمالات و تحصیل کرده و امروزی براش گیر بیاره. یه روز مامانش گفت : کوچولوی عزیز مامان ، من تمام دخترای شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردنی برات بگیرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردنی؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمی فهمی ، برای اینکه مهریه بهش ندی، پس آخه تو کی می خوای آدم بشی ؟ روز مهمونی فرا رسید ، سیندرلا و زری و پری هم دعوت شده بودند . زری و پری هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه میمون ، اما سیندرلا ، وای چی بگم براتون شده بود یه تیکه ماه ، اصلا" ماه کیلویی چنده ، شده بود ونوس شایدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبیه چی شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سیندرلا رو با خودش نبرد ، سیندرلا کنار شومینه نشست و قهوه ی تلخ نوشید و آه کشید و اشک ریخت . یهو دید یه فرشته ی تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با یه دماغ سلطنتی و چشمای لوچ جلوی روش ظاهر شد ....سیندرلا گفت : سلام....... فرشته : گیریم علیک . حالا آبغوره می گیری واسه من ؟ ...... سیندرلا : نه واسه خودم می گیرم .......فرشته : بیجا می کنی ، پاشو ببینم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سیندرلا : آرزو می کنم که به مهمونیه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کی جلوی راهتو گرفته دختره ی پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سیندرلا : چشم میرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سیندرلا پا شد ، می خواست راه بیفته . زنگ زد به آژانس ، ولی آژانس ماشین نداشت . زنگ زد به تاکسی تلفنی ولی اونجا هم ماشین نبود . زنگ زد پیک موتوری گفت : آقا موتور دارید؟ یارو گفت : نه نداریم. سیندرلا نا امید گوشی رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هی میگی برو برو ، آخه من چه جوری برم؟ فرشته گفت : ای به خشکی شانس ، یه امشب می خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبیا ببینم چه مرگته !!!! بلاخره یه خاکی تو سرمون می ریزیم . با هم رفتند تو انباری ، اونجا یدونه کدو حلوایی بود ، فرشته گفت بیا سوار این شو برو ، سیندرلا گفت : این بی کلاسه ، من آبروم می ره اگه سوار این بشم . فرشته گفت : خوب پس بیا سوار من شو !!! سیندرلا گفت : یه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت می خوره؟ .... فرشته : بعله می خوره .....سیندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگریش و رو هوا چرخوند و کوبید فرق سر آناناس و گفت : یالا یالا تبدیل شو به پرشیا. بیچاره آناناس که ضربه مغزی شده بود از ترسش تبدیل شد به یه پرشیای نقره ای. فرشته به سیندرلا گفت : رانندگی بلدی؟ گواهینامه داری؟....... سیندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بمیری تو ، چرا نداری؟..... سیندرلا : شهرک آزمایش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : ای خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ی یه سوسک بدبخت که رو دیوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشیا نگاه می کرد . سوسکه تبدیل شد به یه پسر بدقیافه ، مثل پسرای امروزی . سیندرلا گفت : من با این ته دیگ سوخته جایی نمیرم.....فرشته : چرا نمیری؟........ سیندرلا : آبروم می ره....... فرشته : همینه که هست ، نمی تونم که رت باتلر رو برات بیارم ....... سیندرلا : پس حداقل به این گاگول بگو یه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختی بود حرکت کردند سمت خونه ی پادشاه. وقتی رسیدند اونجا دیدیند وای چه خبره !!!!! شکیرا اومده بود اونجا داشت آواز می خوند ، جنیفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تیلیت می کرد . زری و پری هم جوگیر شده بودند و داشتند تکنو می زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه می رفت (آخه بی چاره صغرا خانم از بی شوهری کپک زده بود ) خلاصه تو این هاگیر واگیر شاهزاده چشمش به سیندرلا افتاد و یه دل نه صد دل عاشقش شد . سیندرلا هم که دید تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ی ملوسم منو می گیری ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سیندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالی که چشماش از خوشحالی برق می زد گفت : آره می گیرمت ، من همیشه آرزو داشتم شماره ی پای زنم 37 باشه. خلاصه عزیزان من شاهزاده سیندرلا رو در آغوش کشید و به مهمونا گفت : ای ملت همیشه آن لاین ، من و سیندرلا می خواهیم با هم ازدواج کنیم ، به هیچ خری هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم یک صدا خوندند : گل به سر عروس یالا ... داماد و ببوس یالا ... سیندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسید و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهای سال به کوریه چشم زری و پری و صغرا خانم ، به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند و شونصد تا بچه به دنیا آوردند

یکی بود ، دو تا نبود ، زیر گنبد کبود که شایدم کبود نبود و آبی بود ، یه دختر خوشگل بی پدر مادر زندگی می کرد. اسم این دختر خوشگله سیندرلا بود که بلا نسبت دخترای امروزی، روم به دیوار روم به دیوار ، گلاب به روتون خیلی خوشگل بود .
سیندرلا با نامادریش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنیاش که اسمشون زری و پری بود زندگی می کرد . بیچاره سیندرلا از صبح که از خواب پا می شد باید کار می کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خیلی ظالم بود . همش می گفت سیندرلا پارکت ها رو طی کشیدی؟ سیندرلا لوور دراپه ها رو گرد گیری کردی؟ سیندرلا میلک شیک توت فرنگیه منو آماده کردی ؟ سیندرلا هم تو دلش می گفت : ای بترکی ، ذلیل مرده ی گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسایده ، و بلند می گفت : بعله مامی صغی ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهی بمیرم برای این دختر خوشگله که بدبختیهاش یکی دو تا نبود . .... القصه ، یه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشی زیر دلش زده بود ، خر شد و تصمیم گرفت که ازدواج کنه . رفت پیش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن می خوام ..... مامانش : تو غلط می کنی پسره ی گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ دیگه زن گرفتنت چیه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پیر پسر می شم ، دارم مثل غنچه ی گل پرپر می شم .....مامانش در حالی که اشکش سرازیر شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شیر و شکرم ، پسر گلم ، می خوای با کی مزدوج شی؟ ....... شاهزاده : هنوز نمی دونم ولی می دونم که از بی زنی دارم می میرم ...... مامانش : من از فردا سراغ می گیرم تا یه دختر نجیب و آفتاب مهتاب ندیده و خوشگل مثل خودم برات پیدا کنم . خلاصه شاهزاده دیگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش یه دختر با کمالات و تحصیل کرده و امروزی براش گیر بیاره. یه روز مامانش گفت : کوچولوی عزیز مامان ، من تمام دخترای شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردنی برات بگیرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردنی؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمی فهمی ، برای اینکه مهریه بهش ندی، پس آخه تو کی می خوای آدم بشی ؟ روز مهمونی فرا رسید ، سیندرلا و زری و پری هم دعوت شده بودند . زری و پری هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه میمون ، اما سیندرلا ، وای چی بگم براتون شده بود یه تیکه ماه ، اصلا" ماه کیلویی چنده ، شده بود ونوس شایدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبیه چی شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سیندرلا رو با خودش نبرد ، سیندرلا کنار شومینه نشست و قهوه ی تلخ نوشید و آه کشید و اشک ریخت . یهو دید یه فرشته ی تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با یه دماغ سلطنتی و چشمای لوچ جلوی روش ظاهر شد ....سیندرلا گفت : سلام....... فرشته : گیریم علیک . حالا آبغوره می گیری واسه من ؟ ...... سیندرلا : نه واسه خودم می گیرم .......فرشته : بیجا می کنی ، پاشو ببینم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سیندرلا : آرزو می کنم که به مهمونیه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کی جلوی راهتو گرفته دختره ی پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سیندرلا : چشم میرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سیندرلا پا شد ، می خواست راه بیفته . زنگ زد به آژانس ، ولی آژانس ماشین نداشت . زنگ زد به تاکسی تلفنی ولی اونجا هم ماشین نبود . زنگ زد پیک موتوری گفت : آقا موتور دارید؟ یارو گفت : نه نداریم. سیندرلا نا امید گوشی رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هی میگی برو برو ، آخه من چه جوری برم؟ فرشته گفت : ای به خشکی شانس ، یه امشب می خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبیا ببینم چه مرگته !!!! بلاخره یه خاکی تو سرمون می ریزیم . با هم رفتند تو انباری ، اونجا یدونه کدو حلوایی بود ، فرشته گفت بیا سوار این شو برو ، سیندرلا گفت : این بی کلاسه ، من آبروم می ره اگه سوار این بشم . فرشته گفت : خوب پس بیا سوار من شو !!! سیندرلا گفت : یه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت می خوره؟ .... فرشته : بعله می خوره .....سیندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگریش و رو هوا چرخوند و کوبید فرق سر آناناس و گفت : یالا یالا تبدیل شو به پرشیا. بیچاره آناناس که ضربه مغزی شده بود از ترسش تبدیل شد به یه پرشیای نقره ای. فرشته به سیندرلا گفت : رانندگی بلدی؟ گواهینامه داری؟....... سیندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بمیری تو ، چرا نداری؟..... سیندرلا : شهرک آزمایش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : ای خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ی یه سوسک بدبخت که رو دیوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشیا نگاه می کرد . سوسکه تبدیل شد به یه پسر بدقیافه ، مثل پسرای امروزی . سیندرلا گفت : من با این ته دیگ سوخته جایی نمیرم.....فرشته : چرا نمیری؟........ سیندرلا : آبروم می ره....... فرشته : همینه که هست ، نمی تونم که رت باتلر رو برات بیارم ....... سیندرلا : پس حداقل به این گاگول بگو یه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختی بود حرکت کردند سمت خونه ی پادشاه. وقتی رسیدند اونجا دیدیند وای چه خبره !!!!! شکیرا اومده بود اونجا داشت آواز می خوند ، جنیفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تیلیت می کرد . زری و پری هم جوگیر شده بودند و داشتند تکنو می زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه می رفت (آخه بی چاره صغرا خانم از بی شوهری کپک زده بود ) خلاصه تو این هاگیر واگیر شاهزاده چشمش به سیندرلا افتاد و یه دل نه صد دل عاشقش شد . سیندرلا هم که دید تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ی ملوسم منو می گیری ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سیندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالی که چشماش از خوشحالی برق می زد گفت : آره می گیرمت ، من همیشه آرزو داشتم شماره ی پای زنم 37 باشه. خلاصه عزیزان من شاهزاده سیندرلا رو در آغوش کشید و به مهمونا گفت : ای ملت همیشه آن لاین ، من و سیندرلا می خواهیم با هم ازدواج کنیم ، به هیچ خری هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم یک صدا خوندند : گل به سر عروس یالا ... داماد و ببوس یالا ... سیندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسید و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهای سال به کوریه چشم زری و پری و صغرا خانم ، به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند و شونصد تا بچه به دنیا آوردند

نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 10:50 توسط محمدطاهروحسن|

نتیجه تحقیقی در دانشگاه علوم پزشکی بوشهر نشان داد که با افزایش سن زن و شوهر میانگین نمره رضایت از رابطه جنسی کاهش می یابد .

به گزارش ایونا ، این تحقیق که در نیمه اول سال 7831 باهدف بررسی عدم رضایت از رابطه جنسی و عوامل مرتبط با آن در زنان انجام شده نشان داد رضایت جنسی با سطح تحصیلات ارتباط دارد و در خانم های بیسواد و آنهایی که شوهران بی سواد داشتند میانگین نمره رضایت جنسی کمتر بود .

بر اساس این گزارش ، 9/24 درصد از خانم ها از رابطه جنسی خود رضایت نداشتند . در خانم هایی که قلیان می کشیدند نسبت به گروهی که قلیان نمی کشیدند نمره رضایت جنسی کمتر بود همچنین خانم هایی که شوهران سیگاری داشتند از رابطه جنسی خود رضایت کمتری داشتند .
نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 17:35 توسط محمدطاهروحسن|

کورش در دوران زمامداری خود،از سیاست اقتصادی و اجتماعی عاقلانه‌ای که کمابیش مبتنی برمصالح ملل تابعه بود، پیروی می‌کرد. از این جملة او که می‌گوید: «رفتار پادشاه با رفتار شبان تفاوت ندارد، چنانکه شبان نمی‌تواند از گله اش بیش از آنچه به آنها خدمت می‌کند، بردارد. همچنان پادشاه از شهرها و مردم همانقدر می‌تواند استفاده کند که آنها را خوشبخت می‌دارد.» و نیز از رفتار و سیاست عمومی او، بخوبی پیداست که وی تحکیم و تثبیت قدرت خود را در تأمین سعادت مردم می‌دانست و کمتر در مقام زراندوزی و تحمیل مالیات برملل تابع خود بود. او در دوران کشورگشایی نه تنها از قتل و کشتارهای فجیع خودداری کرد بلکه به معتقدات مردم احترام گذاشت و آنچه را که از ملل مغلوب ربوده بودند، پس داد «موافق تورات، پنجهزار و چهار صد ظرف طلا و نقره را به بنی اسرائیل رد می‌کند، معابد ملل مغلوبه را میسازد و می‌آراید.» و به قول گزنفون، رفتار او طوری بوده که «همه می‌خواستند جز ارادة او چیزی بر آنها حکومت نکند.» کمبوجیه با آنکه از کیاست کورش نصیبی نداشت و از سیاست آزاده نشانة وی پیروی نمی‌کرد، در دوران قدرت خود به اخذ مالیات از ملل مغلوب مبادرت نکرد بلکه مانند کورش کبیر به اخذ هدایایی چند قانع بود، ولی این سیاست از آغاز حکومت داریوش تغییر کلی یافت و پس از سپری شدن دوران حیات داریوش، روزبروز، بر سنگینی مالیات افزوده شد و این روش دور از حزم و خرد تا پایان حکومت هخامنشی ادامه یافت. ریچارد ن. فرای ضمن بحث در پیرامون اوضاع اقتصادی دوران هخامنشی می‌نویسد: «باجها و مالیاتهای حکومت هخامنشی بسیار فراوان بود. چنین می‌نماید که حقوق بندر و باج بازار و عوارض دروازه و راه و مرز به گونه‌های متعدد، و باج چهارپایان و جانوران خانگی که گویا ده درصد بود، و همچنین باجهای دیگری، برقرار بود. شاه در نوروز، پیشکش می‌گرفت و هرگاه سفری می‌کرد رنجی بیشتر بر مردم محل تحمیل می‌شد. بیشتر این پیشکشها و باجهای گوناگون به صورت پول و یا جنس پرداخته می‌شد. بیگاری برای ساختن و ترمیم راهها و ساختمانهای مورد استفاده عموم مردم، و مانند آنها به دست شهربانان و شاه بر مردم بفراوانی تحمیل می‌شد. پس چنین می‌نماید که زندگی برای مردم عادی بسیار دشوار بود. هزینه‌های عمومی محلی را، با باجهای مخصوص آن محل انجام می‌دادند، زر و سیم چون سیلی گران به صندوقهای شاه می‌ریخت. هنوز سخنی از املاک و معدنها و تأسیسات آبیاری شاه نگفته‌ایم که درآمدهای کلان داشت. بیشتر طلاهای گرد آمده به هنگام جنگ و یا همچون پیشکشی به مصرف می‌رسند.» در سیستم قضایی هخامنشیان خطاها به دو دسته تقسیم می‌شدند برای خطای کوچکتر بین پنج تا دویست ضربه شلاق زده می‌شد یا معادل آن پول دریافت می‌گردید برای خطاهای بزرگتر مانند توهین به شاه معمولا بریدن گوش یا بینی،نقص عضو،در آوردن چشم یا مرگ به روش‌های سنگسار،چهارمیخ یا دار بود و در صورتی که فرد خطای بسیار بزرگی مرتکب می‌شد او را از طریق دوکرجی می‌کشتند. برافتادن شاهنشاهی هخامنشیشناخت تمدن ایران دوران هخامنشیان که تاًثیری بنیادین بر دورانهای بعد گذارده‌است، برای شناخت جامع فرهنگ ایران گریزناپذیر می‌باشد. از نظر نام و عنوان، این درست است که شاهنشاهی بزرگ ماد دورانی طولانی پایید و سپس جای خود را به شاهنشاهی هخامنشی سپرده، ولی نکته بسیار مهم آنکه شاهنشاهی هخامنشی چیزی جزه تداوم دولت و تمدن ماد نبود. همان اقوام و همان مردم، روندی راکه برگزیده بودند با پویایی و رشد بیشتر تداوم بخشیدند و در پهنه أی بسیار وسیع، آن را تا پایه بزرگ‌ترین شاهنشاهی شناخته شده جهان، اعتبار بخشیدند.

مدت دوام شاهنشاهی هخامنشی ، ۲۲۰ سال بود. فرمانروایی آنان در قلمرو شاهنشاهی – به خصوص در اوایل عهد – موجب توسعه فلاحت ، تامین تجارت و حتی تشویق تحقیقات علمی و جغرافیایی نیز بوده‌است . مبانی اخلاقی این شاهنشاهی نیز به خصوص در عهد کسانی مانند کوروش و داریوش بزرگ متضمن احترام به عقاید اقوام تابع و حمایت از ضعفا در مقابل اقویا بوده‌است ، از لحاظ تاریخی جالب توجه‌است . بیانیه معروف کوروش در هنگام فتح بابل را ، محققان یک نمونه ازمبانی حقوق بشر در عهد باستان تلقی کرده‌اند.

هخامنشیان ۲۲۰ سال (از ۵۵۰ پیش از میلاد تا ۳۳۰ پیش از میلاد) بر بخش بزرگی از جهان شناخته شده آن روز از رود سند تا دانوب در اروپا و از آسیای میانه تا شمال شرقی آفریقا فرمان راندند. شاهنشاهی هخامنشی به دست اسکندر مقدونی برافتاد.

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 17:22 توسط محمدطاهروحسن| |

تاد، یک بدل کار عاشق که به دنبال شیوه جالبی برای گرفتن جواب مثبت از دختر مورد علاقه اش بود تصمیم گرفت تا برای این که او را تحت تأثیر قرار دهد از یک ...

وقتی صحبت از ازدواج می‌شود، مرد ها سخت ترین وظیفه را بر دوش دارند؛ باید پا پیش بگذارند از دختر مورد علاقه خود خواستگاری کنند.

در این بین مردانی هستند که برای اینکه لحظه خواستگاری را به یادماندنی تر و شیرین تر کنند دست به اقدامات عجیب و غریبی می زنند تا بلکه دل محبوب خود را بدست بیاورند و جواب مثبت را از او بگیرند.

خواستگاری در بی وزنی: یک مرد آمریکایی از دختر مورد علاقه اش در کابین یک بوئینگ 751 در حالی که در فضا شناور بودند، خواستگاری کرد.این مرد جوان به عنوان هدیه تولد نامزد چند ساله اش، او را به یک سفر با هواپیمایی که شرایط حاکم در فضا را شبیه سازی می‌کند دعوت و سپس هزاران متر بر فراز دریا و در حالی که هر دو در فضای کابین شناور بودند ،از او خواستگاری کرد.خواستگاری در میان شعله های آتش:تاد، یک بدل کار عاشق که به دنبال شیوه جالبی برای گرفتن جواب مثبت از دختر مورد علاقه اش بود تصمیم گرفت تا برای این که او را تحت تأثیر قرار دهد از یک سکوی بلند درون یک استخر و در حالی که آتش او را فراگرفته خود را پرتاب کند. برای این منظور تاد لباس مخصوصی تن کرد و در مقابل چشمان دختر خود را آتش زد و به سرعت از سکو به درون استخر پرید. پس از چند ثانیه تاد صحیح وسالم از استخر بیرون آمد در مقابل پشمان بهت زده ی ملیسا، زانو زده و از وی تقاضای ازدواج کرد.خواستگاری در ارتفاع 6000 متری:ماتئو مارتینز، چتر باز ماهر، از دختر مورد علاقه اش در شرایطی که هر دو در ارتفاع 6000 متری از سطح زمین آماده انجام پرش با چتر بودند خواستگاری کرد.خواستگاری از طریق آگهی بازرگانی:راند به دنبال رمانتیک ترین روش برای خواستگاری از دختر رویاهایش بود و به این فکر افتاد که در بین برنامه ی تلویزیونی مورد علاقه دوست دخترش ظاهر شود و از او تقاضای ازدواج کند. بنابراین با برنامه ی مورد علاقه ای همسرش تماس گرفت و در ازای پرداخت مقداری پول آنها حاضر شدند که برای چند دقیقه تصویر راند را در زمان پخش اگهی های بازرگانی به روی آنتن بفرستند.
در 6 فوریه سال 2006 ملیسا در حال تماشای برنامه خود بود که ناگهان تصویر راند روی صفحه تلویزیون او ظاهر می‌شود و از او سوال معروف" با من ازدواج می‌کنی" را می‌پرسد و ملیسا هم که بسیار ذوق زده شده بود همانجا جواب مثبت را میدهد. اگر چه راند قادر به شنیدن آن نبود.


خواستگاری مجازی:
برنی پنگ 26 ساله اهل نیو جرسی حدود یک ماه برای برنامه ریزی مجدد بازی تلاش کرد و موفق شد که طوری آن را برنامه ریزی کند که زمانی که تیمی لی، دختر مورد علاقه اش آن را بازی می‌کند و امتیاز بالایی کسب می‌کند یک انگشتر نامزدی صورتی بر روی صفحه به همراه سوال " با من ازدواج می‌کنی" پدیدار شود.
شرکت سازنده این بازی زمانی که متوجه شد برنی بازی آنها این چنین ماهرانه هک کرده نه تنها از وی شکایت نکرد بلکه حاضر شد بخشی از هزینه ی ازدواج او را متقبل شوند.


خواستگاری با چتر:
شان پالمگرن، یک عاشق خلاق آمریکایی، برای خواستگاری از دختر مورد علاقه اش به تعداد حروف عبارت انگلیسی will you marry me "" چتر خرید و بر روی هر یک، یکی از واژه ها ی این جمله را نوشت. سپس آنها را بین تعدادی از دوستان خود پخش کرد. شان از دوست دخترش، بتسی، خواست تا با هم در یک پارک قدم برنند. همینطور که در حال قدم زدن بودند، بتسی چند مرد را دید که همهگی زیر آفتاب چتر بالای سر خود گرفته اند. او از این اقدام آنها تعجب کرد و اما دیری نپایید که تعجب او تبدیل به احساس شوق فراوان شد. با اشاره ی شان ناگهان همه ی چتر پایین آورده شدند و عبارت " با من ازدوج می کنی" را در مقابل چشم های بتسی نقش بستند..


استفاده از تام کروز برای خواستگاری:
جائو کارتینر یک تصویربردار است که برای شبکه RTP پرتغال کار می کند. وی در فرصتی که تام کروز برای انجام یک مصاحبه در این شبکه حاضر شده بود از او خواست تا از طرف او از سونیا، دختر مورد علاقه اش خواستگاری کند. جائو یک کلیپ از تام کروز تهیه کرد و با موافقت RTP این کلیپ از طریق این شبکه پخش شد. در این کلیپ تام کروز از جانب جائو از سونیا خواستگاری کرد.

اجاره یک گروه تئاتر برای بازی صحنه ی خواستگاری:
یک سرمایه دار مشهور اوکراینی برای خواستگاری یک گروه تئاتر را اجاره کردو به کمک آنها نماشنامه ای با عنوان " رمانتیک ها " تهیه کرد و خود نقش اول آن را بر عهده گرفت. در روز اجرای این نمایش جنادا زالینسکس 36 ساله دختر مورد علاقه خود، ویکتوریا، را به دیدن این نمایش دعوت کرد. جنادا در حالی که یک نقاب به صورت داشت روی صحنه آمد و در حالی که قرار بود عشق خود را به بازیگر زن مقابلش ابراز کند رو به ویکتوریا که در میان تماشاگران نشسته بود کرد و گفت: : "دختری که دوست دارم نامش ویکتوریاست و در ردیف ششم نشسته است. ویکتوریا با من ازدواج می‌کنی؟
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 17:21 توسط محمدطاهروحسن| |

 

 

خودت را معرفی كن.

محمد الف، 65 سال دارم و راننده اتوبوس هستم.

 مجردی یا متاهل؟

متاهل هستم و 2 همسر دارم و ثمره این 2 ازدواج 4 دختر و 10 پسر است.

چرا این حادثه اتفاق افتاد؟

محل حادثه یك مجتمع مسكونی متعلق به من و همسر اولم است و خودمان در نیم‌طبقه اول زندگی می‌كردیم.

برخی از واحدها را فروخته بودیم و از 2 سال قبل هم واحد 10 را كه در طبقه سوم مجتمع بود، به پسر یكی از همسایه‌ها فروخته بودم. اما از اوایل اردیبهشت امسال با خریدار آپارتمان اختلاف پیدا كرده بودم كه این جنایت‌ها به دنبال این اختلاف‌ها رقم خورد.

موضوع اختلاف شما چه بود؟

خریدار آپارتمان پسر همسایه آدم خوبی نبود و مدام افراد مختلفی را به خانه‌اش می‌آورد و خانه‌اش را پاتوقی برای افراد مجرد و لاابالی كرده بود. چند بار به وی و پدرش تذكر دادم، اما توجهی به حرف‌ها و اعتراضات من نداشت و بارها با من درگیر شدند. از چند ماه قبل متوجه رفتارهای مشكوك 2 همسرم زهرا (48 ساله)‌ و سكینه (25 ساله)‌ و دختر 20 ساله‌ام (صدیقه)‌ با پسر همسایه صاحب آپارتمان شدم.

به همگی آنها اعتراض كردم و خواستم تا به ادامه ارتباط با این جوان و دوستانش خاتمه دهند كه توجهی به حرف‌هایم نكرده و هرازگاهی با هم صحبت می‌كردند. دیگر از این وضعیت خسته شده بودم، بنابراین موضوع را به تعدادی از مغازه‌داران و همسایه‌ها و حتی پدر مرد جوان گفتم، اما بی‌فایده بود.

حادثه چگونه رقم خورد؟

هنگام عصروقتی به خانه بازگشتم، متوجه شدم پسر همسایه مقابل در ورودی مجتمع به همراه پدر و یكی از دوستانش با یك دستگاه موتورسیكلت ایستاده است. به آنها اعتراض كردم كه درست نیست در این محل توقف طولانی داشته باشند و افرادی را به خانه خود راه دهند كه شروع به فحاشی به من كردند و من هم عصبانی شدم و از خانه‌ام 3 قبضه سلاح را كه همیشه زیر تختخوابم پنهان می‌كردم، برداشتم و به سوی آنها آتش گشودم كه آنها با صدای داد و فریاد فرار كردند، اما من همچنان با كلاشینكف شلیك می‌كردم و با كلت‌ها تیر هوایی می‌زدم. تیرها به تعدادی از رهگذران اصابت كرد. تصمیم به كشتن مرد همسایه و پسرش گرفته بودم.

چرا به دیگر همسایه‌ها شلیك كردی؟

از راه‌پله‌ها بالا می‌رفتم كه دختر همسایه با گشودن در آپارتمان شروع به فحاشی به من كرد و با مشاهده سلاح‌ها، از من خواست با خانواده‌اش كاری نداشته باشم كه چند تیر به سوی وی (فاطمه)‌ شلیك كردم كه روی پله‌ها افتاد و تكان نخورد. در همین موقع همسر و دخترم به سراغ من آمدند تا مرا آرام كنند كه به طرف آنها نیز شلیك كردم و آنها نیز وحشت‌زده شروع به دویدن از راه‌پله‌ها كردند كه آنها را تعقیب كردم و چند طبقه بالاتر، با شلیك 3 تیر به هر یك از آنها، به زندگی‌شان پایان دادم.

در جریان این تیراندازی چه تعداد گلوله شلیك كردی؟

1920 تیر از 2000 تیری كه همراه داشتم، شلیك كردم.

سلاح‌ها را از كجا آورده بودی؟

سال 64، 3 قبضه كلت و كلاشینكف را به همراه فشنگ‌ها به سرقت برده و در خانه‌ام نگهداری می‌كردم.

نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 13:11 توسط محمدطاهروحسن| |

سکوت شیعیان ایران تا کی ادامه خواهد داشت؟
هرچند دولت یمن تلاش می‌کند با فشار بر سفارت ایران در آن کشور از اعتراض نسبت به این وضعیت جلوگیری کند، ادامه این روند، سبب خواهد شد این پرسش ایجاد شود که چرا مردم و جریان‌های غیرحکومتی که در موضوعاتی مانند فلسطین و لبنان، فعالانه و گسترده، اعتراض‌های خود را ابراز می‌کنند، در این وضعیت سکوت کرده‌اند؟...

در شرایطی که رسانه‌ها، شخصیت‌ها و گروههای شیعی سکوت اختیار کرده اند،دولت یمن همچنان حملات خود به مواضع شیعیان معترض این کشور ادامه می‌دهد.

به گزارش خبرنگار «تابناک»، دولت «علی عبدالله صالح» که در سالیان گذشته، همواره به کشتار و سرکوب شیعیان مشغول بوده است، اکنون و با فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، بر حجم حملات خود به گروه معترض شیعی «الحوثی» افزوده و باعث آواره شدن ده‌ها هزار تن از شیعیان این کشور شده است.

این حملات در صورتی تشدید شده است که رسانه‌های منطقه مانند «الجزیره»، «العربیه»، «الشرق الاوسط»، «بی.بی.سی» عربی و «سی.ان.ان» عربی با «صنعا» همراهی کرده و در مقابل شیعیان یمن از حمایت حداقلی رسانه‌ای برخوردارند.
در این میان، تنها شبکه «العالم» به بازتاب دادن اخبار مربوط به وضعیت شیعیان این کشور اقدام می‌کند که این شبکه نیز به شدت محدود شده و دولت علی عبدالله صالح با تحت فشار قرار دادن سفارت ایران در صنعا، خواهان متوقف شدن جریان خبری این شبکه شده است.

در این باره باید گفت که روز گذشته، سازمان ملل متحد، در گزارشی اعلام کرد که هزاران تن از یمنی‌ها به سبب درگیری میان نیروهای دولت یمن و مبارزان گروه مسلح الحوثی در استان‌های «صعده» و «عمران» آواره شدند.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی شبکه خبری «العالم»، در گزارش این سازمان آمده که این درگیری‌ها، تنها در دو هفته گذشته منجر به آواره شدن دست‌کم 35 هزار یمنی شده است که به سبب بسته بودن راه‌ها در «صعده» بسیاری از شهروندان غیرنظامی یمنی، ناچار شدند با پرداخت مبالغی از قاچاقچیان برای فرار از منطقه درگیری کمک بگیرند.

گزارش سازمان ملل تأکید می‌کند، شمار کسانی که تاکنون به سبب این درگیری آواره شده‌اند، به‌ صد هزار نفر می‌رسد که شمار بسیاری از آنان را کودکان تشکیل می‌دهند.

بر پایه این گزارش، برنامه جهانی غذا وابسته به سازمان ملل توزیع، سهمیه مواد غذایی برای ده هزار آواره را از طریق هوا از دبی آغاز کرد و قرار است دور تازه‌ای از توزیع سهمیه مواد غذایی در چند روز آینده صورت گیرد.

بنا بر این گزارش، حملات هوایی جنگنده‌های یمنی، روز شنبه نیز برای هدف قرار دادن پناهگاه گروه الحوثی در استان‌های صعده و عمراه در شمال این کشور ادامه یافت و ارتش یمن توانست شهر «حرف سفیان» را که به تصرف گروه الحوثی درآمده بود، پس بگیرد.

یک منبع آگاه یمنی گفت: یکی از فرماندهان گروه الحوثی به نام «صالح طالع»، جمعه شب در درگیری‌های خونین در شهر حرف سفیان و نیز سرهنگ «امین ضبعان»، از فرماندهان لشکر 117 نیز از نیروهای یمنی کشته شدند.

از سوی دیگر، در بیانه‌ای منسوب به دفتر رسانه‌ای فرمانده عملیاتی «عبدالمالک الحوثی»، تأکید شده است که حوثی‌‌ها، کنترل منطقه «ذوصفیان»، واقع در «حرف سفیان» را در اختیار گرفته و هشتاد نظامی را بازداشت کرده و به مقادیری تجهیزات و مهمات نظامی دست یافته‌اند.

علی عبدالله صالح، رئیس‌جمهوری یمن بعد از ظهر دیروز در اظهاراتی به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، در راستای پایبندی به شرط‌های شش گانه سابق کمیته امنیتی حوثی‌ها برای آتش‌بس و برقراری صلح، درخواست خود را برای آتش‌بس تکرار کرد.

از سوی دیگر، سخنگوی حوثی‌‌ها هم از رئیس‌جمهوری یمن خواست جنگ در صعده را به احترام مقدسات خداوند در ماه مبارک رمضان متوقف کند.

در همین حال، یکی از منابع دولت یمن، روز یکشنبه، از کشته شدن دو نفر از رهبران شبه نظامیان شیعه همزمان با ادامه درگیری‌ها در شمال این کشور خبر داد.

این منبع آگاه که نخواست نامش فاش شود، در ادامه اعلام کرد، این دو نفر که نا م آنها «محسن‌ هادی القائود» و «صالح جرمان» است، در جریان ناآرامی‌های استان «عمران» کشته و شماری نیز دستگیر شدند.

دولت یمن نیز روز یکشنبه تأیید کرد، در حملات چند روز اخیر نظامیان به شیعیان زیدیه در شمال این کشور، بیش از یکصد مسلمان شیعه کشته شده‌اند.

همچنین بنیانگذار و رهبر جنبش مخالفان یمن، با محکوم کردن شرط‌های دولت یمن برای پایان دادن به درگیری‌ها میان دو طرف، تأکید کرد که همه اردوگاه‌های وابسته به دولت یمن، یکی پس از دیگری، به زودی به دست حوثی‌ها سقوط خواهند کرد.

«ریاض حسین القاضی»، شامگاه یکشنبه در گفت‌وگویی اظهار داشت: شرط‌های دولت یمن همچون خلع سلاح حوثی‌‌ها و غیره، شرط‌هایی ذلت‌بارند که عربستان آنها را به دولت یمن دیکته کرده است.

وی با رد قاطعانه این شرط‌ها، افزود: اردوگاه‌های موسوم به اردوگاه‌های ارتش یمن که ارتشی قبیله‌ای و هوادار عربستان است، به زودی به دست حوثی‌‌ها سقوط خواهند کرد.

این گزارش می‌افزاید، القاضی تأکید کرد: مردم یمن و همه اقلیت‌ها در بیرون از یمن، همگی از «بدرالدین حوثی» می‌خواهند تا دخالت کرده و وارد صنعا شود، زیرا همه بر این باورند که همه مناطق یمن از شمال و جنوب و بقیه مناطق مانند «نجران» و «سهل التهامی» و «حضرموت» و غیره تحت اشغال عربستان هستند.

وی با رد اتهام دولت یمن مبنی بر اینکه حوثی‌‌ها از ایران سلاح دریافت می‌کنند، گفت: حوثی‌‌ها پس از سقوط اردوگاه‌های ارتش یمن، به سلاح‌هایی دست خواهند یافت که شمارشان بیش از سلاح‌های دولت یمن که از عربستان و روسیه وارد می‌کنند، خواهد بود.

سکوت طولانی رسانه‌ها، گروه‌های سیاسی و جنبش‌های دانشجویی ایران در رخدادهای اخیر، کاملا محسوس و غیر قابل قبول بوده است؛ هرچند دولت یمن تلاش می‌کند، با فشار بر سفارت ایران در آن کشور از اعتراض نسبت به این وضعیت جلوگیری کند، ادامه این روند، سبب خواهد شد این پرسش ایجاد شود که چرا مردم و جریان‌های غیرحکومتی که در موضوعاتی مانند فلسطین و لبنان، فعالانه و گسترده اعتراض‌های خود را ابراز می‌کنند، در این وضعیت سکوت کرده‌اند؟ آیا در آینده و مواقعی که این جریان‌ها فعال خواهند شد، این پرسش به عنوان نقطه ضعفی مطرح نخواهد شد؟

در همین حال، سکوت جریان‌های دانشجویی و مراکز مذهبی مانند حوزه‌های علمیه، بیشتر به چشم می‌آید ضمن آنکه موضع رسمی دولت نیز در این موضوع همانند رخدادهای منشابه در گذشته نبوده است.

گفتنی است، با ادامه این روند و سکوت داخلی نسبت به این اقدامات دولت یمن، بدیهی است رسانه‌هایی مانند «العالم» نیز توان مقاومت بیشتری در برابر فشارهای «صنعا» را نداشته باشند.

نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 13:4 توسط محمدطاهروحسن| |

فاطمه یک اسمان ادراک بود

فاطمه خورشید روی خاک بود

قلب حق در سینه او می تپید

از سر انگشتش نجابت می چکید

چشم زمزم از غمش نمناک بود

دامنش از اب کوثر پاک بود

اسمانی بود صاف وبی کران

قصه گویی بود در شهرکران

خانه اش در سادگی ممتاز بود

هر چه در ان خانه بود اعجاز بود

گر چه یک زن با هزاران درد بود

زن مگو او یک تنه صد مرد بود

هیچ می دانی چرا ان بت پرست

مست و بی رحمانه پهلویش شکست

گفت من از حق حمایت می کنم

از غدیر خم حفاظت می کنم

من به دنیا مجتبی اورده ام

کربلا در بطن خود پرورده ام

این حقیقت همچو کوکب منجلیست

بعد پیغمبر فقط حق با علیست 

آدمک آخر دنیاست بخندآدمک مرگ همین جاست بخنددست خطی که تو را عاشق کردشوخی کاغذی ماست بخند آدمک گر نشوی گریه کنی!کل دنیا سراب است بخندآن خدایی که بزرگش خواندیبه خدا مثل تو تنهاست بخند!

نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 12:22 توسط محمدطاهروحسن| |

بگم سلام دل ميگيره

بگم عليك دل ميميره
                                 فقط ميگم دوست دارم
                                               اينجور دل آروم ميگيره

هر كس كه دلي داشت به دلدار سپرد

اين دل نفرين شده ي ماست كه تنهاست هنوز


       عشق يعني تا ابد با من بمان
             عشق يعني هم نفس با من بخوان
                                          عشق يعني با مني دستم بگيربی توقع در ره جانم بمير

ما در اين كلبه خوشيم
           تو در آن اوج كه هستي خوش با

مابه ياد تو خوشيمتو به ياد هر كه هستي خوش باش

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 9:5 توسط محمدطاهروحسن| |

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 12:20 توسط محمدطاهروحسن| |

سلام به همگی ۲۵/۵ تولدم بود اما چون سربازم نتونست آپ کنم

شرمنده

از طرف حسن

همگی سلامت باشید

تا اپ بعدی

 

عشق يعنی يک سلام و يک درود

عشق يعنی درد و محنت در درون

عشق يعنی يک تبلور يک سرود

عشق يعنی قطره و دريا شدن

عشق يعنی يک شقايق غرق خون

عشق يعنی زاهد اما بت پرست

عشق يعنی همچو من شيدا شدن

عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه

عشق يعنی بيستون كندن بدست

عشق يعنی آب بر آذر زدن

عشق يعنی چون محمد پا به راه

عشق يعنی عالمی راز و نياز

عشق يعنی با پرستو پر زدن

عشق يعنی رسم دل بر هم زدن

عشق يعنی يک تيمم يک نماز

عشق يعنی سر به دار آويختن

نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 11:58 توسط محمدطاهروحسن| |

 

شراب را دوست دارم چون رنگ خون است خون را دوست دارم چون در رگ جريان دارد رگ را دوست دارم چون به قلب راه دارد قلب را دوست دارم چون جايگاه توست

در اين حريم شبانه ستم گرفته در اين شب خوف و خاكستر كه غم گرفته رفيق فروزان روشن رهايي من ستارهها را صدا بزن دلم گرفته

 

آنگاه كه با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتي سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم حال سواد دارم اما ديگر به چشمان خود اعتماد ندارم...

 

توي زندگی

3 راه رو دنبال کن:

1.دوست داشتن را براي يک تجربه

2.عاشق شدن رو براي يک هدف

3.فراموش کردن رو براي قبول واقعيت!!

 

سکوتم را به باران هدیه کردم , تمام زندگی را گریه کردم , نبودی در فراق شانه هایت ، به هر خاکی رسیدم تکیه کردم.

افسوس که عشق جاودانه نیست.عشق گل سرخیست که طاقت طوفان را ندارد. عشق یک خاطره سبز است که از آمدن پاییز میترسد.

 

                                      

نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 17:49 توسط محمدطاهروحسن| |

 

دخترها

توی ماهیتابه روغن میریزن ؛
اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میكنن ؛
تخم مرغها رو میشكنن و همراه نمك توی ماهیتابه میریزن ؛
چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میكنن .

پسرها

توی كابینت های بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن ؛
توی كابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بالاخره پیداش میكنن ؛
ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن ؛
توی ماهیتابه روغن میریزن ؛
توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن ؛
یه دونه تخم مرغ پیدا میكنن ؛
چند تا فحش میدن ؛
دنبال كبریت میگردن ؛
با فندك اجاق گاز رو روشن میكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره ؛
ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد)!!؟

ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن ؛
تخم مرغی كه از روی كابینت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك میكنن ؛
چند تا فحش میدن و لباس میپوشن ؛
میرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن ؛
تلویزیون رو روشن میكنن و صداش رو بلند میكنن ؛
روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن ؛
تخم مرغ ها رو میشكنن و توی ماهیتابه میریزن ؛
دنبال نمكدون میگردن ؛
نمكدون خالی رو پیدا میكنن و چند تا فحش میدن ؛
دنبال كیسه ی نمك میگردن و بالاخره پیداش میكنن ؛
نمكدون رو پر از نمك میكنن ؛
صدای گزارش گر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون ؛
نمكدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن ؛
بوی سوختگی رو استشمام میكنن و میدون توی آشپزخونه ؛
چند تا فحش میدن و تخم مرغ های سوخته رو توی سطل میریزن ؛
توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن ؛
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن ؛
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون ؛
سریع برمیگردن توی آشپزخونه ؛
تخم مرغ هایی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن ؛
ماهیتابه رو میندازن توی سینك ؛
دنبال ظرفهای مسی میگردن ؛
قابلمه ی مس ای رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن ؛
چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن ؛
یاد نمك میفتن و میرن نمكدون رو از كنار تلویزیون برمیدارن ؛
چند ثانیه فوتبال تماشا میكنن ؛
یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه ؛
روی باقیمانده ی تخم مرغ ای كه كف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن ؛
چند تا فحش میدن و بلند میشن ؛
نمكدون شكسته رو توی سطل میندازن ؛
قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میكنن ؛
چند تا فحش میدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زیر آب میگیرن ؛
با یه پارچه ی تنظیف قابلمه رو برمیدارن ؛
پارچه رو كه توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میكنن ؛
نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش

 

 

 

نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:15 توسط محمدطاهروحسن| |

 

حال نمی دانم خانه های این جدول را با چه کلماتی پر کنم


با عشق .محبت دوستی .. نفرت یا کینه؟


واقعا انسان کیست؟


مگر جز این است که شنبه به دنیا می آید


یکشنبه پا به عرصه می گذارد


دوشنبه لبخند می زند


سه شنبه عاشق می شود؟


چهار شنبه دیوانه عشق می گردد


پنج شنبه ازدواج می کند


و سرانجام جمعه می میرد .


آری دوستان زندگی آینه شکسته ای است به نام دل


بزرگ دردی است به نام غم


مروارید غلطانی است به نام اشک


و فریاد بلندی است به نام آه


منم و خلوت شبهای بیقرار


آرامشی دهد به دلم نغمه های تار


تازنده ام بدان که نیازم به خواب نیست


چون بعد از مردنم همه خواب است و انتظار

********************************

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم

گرکه در خویش شکستیم صدایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست

گرشکستیم من و مایی نکنیم

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم

وقت پرپر شدنش سازو نوای نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

 طلب عشق زهر بی سرپایی نکنیم

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 13:38 توسط محمدطاهروحسن| |

عید پیش پیش  مبارک

عید  و چهارشنبه سوری  نزدیک می شود

 

 

 

 

 عید خود را با فالوده وبستنی آغاز کنید

انشالله سالی خوب و متفاوت از سالهای قبل برای شما و خانواده محترمتان باشد

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 20:16 توسط محمدطاهروحسن| |

میگه تا شقایق هست زندگی باید کرد

من س.حسن.ط از این زندگی خسته شدم اون  از دوستام مهدی و رحیم اینم از زن عموم دیگه حالم خیلی بده فشار که روم خیلی زیاده ولی هرچی خودمو خالی میکنم باز پرم از غم بابا اگه این زندگی این همه کثیفه پس مرگ بیاد مارو بشوره بره که دیگه مرگ کسی رو نبینم  

نکته ۲ من اردیبهشت میرم خدمت پس تا اردیبهشت من با طاهر آپ میکنیم که این چند وقته خاله پسر بیشتر آپ کرده

ما هم الکی اسم ما تو وب بوده هر کی از ما بدی دیده که دیده پس مار اگه خواست حلال کنه اگه نخواست بزنه به حساب که حسابه ما پیش خدا پر ولی عزرایل هنوز نفرستاده سراغه من  پس عزیزان همه با هم مهربان باشیم دله کسی رو نشکنیم که فردا که فردا شاید نباشه بین ما

نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 0:16 توسط محمدطاهروحسن| |

کاشکي مانيتورت بودم هميشه رخ به رخت بودم

کاشکي که کيبوردت بودم هميشه زيرانگشتات بودم

 کاشکي که هدفونت بودم هميشه در گوشت بودم

کاشکي که موست بودم هميشه تو مشتت بودم

کاشکي پسووردت بودم هميشه توي فکرت بودم

نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خويش ، ما را به ناز فروشان نياز نيست تا خدا بنده نواز است به بنده چه نياز است

شايد كسي را كه با تو خنديده فراموش كني اما كسي را كه با تو اشك ريخته هرگز

راز عشق در این است که باور ها آرمان ها و اهدفتان را با یکدیگر در میان بگذارید

نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 22:0 توسط محمدطاهروحسن| |

سلام طاهر جان تسلیت میگویم به شما به خاطر از دست دادن پسر عمه نو جوان خود ما را در غم خود شریک بدانید

عبدالرحیم وحید فر در سن ۱۸ سالگی دار فانی را وداع گفت (هم باشگاهی سابق خود من در تیم عقاب خورموج)

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

دست تو
چه قدر تاخير دارد
وقتي كه چاي گرم مي شود
و تو
چاي سرد را تعارف مي كني
دو سه ماه ديگر اين اطلسي
كه تو كاشته اي
گل مي دهد
من به ساعت نگاه مي كنم
تو مي ميري
شمع روشن را به اتاق آوردند
اطلسي گل داده است
قطار در سپيده دم

كنار اطلسي منتظر تو
در باد ايستاده است
گل اطلسي بر سينه تو بود
وقتي تو را
براي دفن مي بردند
هنگام كه تو مرده بودي
آدم به گل خفته بود
هنگام كه تو مرده بودي
ياران به عشق و عطر
مانده بودند
همه ي ما را دعوت كردند
تا در آن عكس يادگاري باشيم
عكاس سراغ تو را گرفت
من بودم
تو نبودي
تو مرده بودي
عكاس از همه ي ما بدون تو
عكس يادگاري گرفت
عكس را چاپ كردند
آوردند
در همه ي عكس فقط يك شاخه اطلسي
و دو دست
از جواني تو
در شهرستان
ديده مي شد
ما همه در عكس سياه بوديم

yl

 

نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 14:9 توسط محمدطاهروحسن| |

اگر کسي را دوست داري که تو را دوست ندارد، سعي نکن از او متنفر شوي، بلکه سعي کن او را فراموش کني

 اگر باد بودم می وزيدم، اگر ابر بودم می باريدم، اگر مهر بودم می تابيدم، اگر خدا بودم می آفريدم تا بدانی دوستت دارم

عشق ابدي است و اگر نباشد عشق نيست .

بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما فرصت نظاره رفتن تو را نخواهم داشت

ای کاش همچو شبنمی از چشمان زیبایت بر صورت پر رازت جاری می شدم و آن را بوسه باران می کردم

عاشق آن کسی باش که به دو طرفه بودن عشق اصرار دارد.

تنها بنايي که اگر بلرزد ، محکمتر مي شود ، دل است

 

دنيا را بد ساخته اند

کسي را که دوست داري ، تو را دوست نمي دارد

کسي که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمي داري

اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد

به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند

و اين رنج است

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 19:0 توسط محمدطاهروحسن| |

سلام  به  همگی ما  دو دوست  امروز در غم  از دست دادن  دوست و همکارمان غمگینیم پست امروز ما درباره اوست 

yl

دوست ما  مهدی  عاشوری در سن ۲۹ سالگی  دار فانی را ودا گفت

او هنگامی که از  بندر عباس به طرف بوشهر راهی می شود تا به خانه خود برسد  به  علت صانحه رانندگی دار  فانی را ودا گفت روحش شاد  

 

نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 12:18 توسط محمدطاهروحسن| |

اگر بگریم گویند که عاشق است

اگر بخندم گویند که دیوانه است

پس می گریم و می خندم

که بگویند یک عاشق دیوانه است

آنكه هر روز هوس سوختن ما مي كرد

كاش امروز بود تماشا مي كرد!

گفتی ستاره موندنیست دیدی ستاره هم شکست؟!

عهدی میون ما نبود عهد نبسته هم گسست . . .

وقتي كه بارون مياد هر چند تا قطره كه تونستي بگيري منو دوست داري و هر چند تا كه نتونستي بگيري من تو رو دوست دارم!

تو زندگيت دنبال كسي نباش كه بتوني باهاش زندگي كني... دنبال كسي باش كه بدون اون نتوني زندگي كني!

روزي تو را محاکمه مي کنند

به حبس ابد محکوم ميشوي

جرمت مشخص نيست شواهد زيادي هم از جنايت وجود ندارد

فقط اثر انگشتت را روي قلبي يافته اند

افسوس که عشق جاودانه نیست.عشق گل سرخیست که طاقت طوفان را ندارد. عشق یک خاطره سبز است که از آمدن پاییز میترسد

سکوتم را به باران هدیه کردم , تمام زندگی را گریه کردم , نبودی در فراق شانه هایت ، به هر خاکی رسیدم تکیه کردم

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 16:50 توسط محمدطاهروحسن| |

            

دوست داشتن کسي که سزاوار دوستی نيست، اسراف در محبت است

                 

اگر کسي را دوست داري که تو را دوست ندارد، سعي نکن از او متنفر شوي، بلکه سعي کن او را فراموش کني

                 

اگر باد بودم می وزيدم، اگر ابر بودم می باريدم، اگر مهر بودم می تابيدم، اگر خدا بودم می آفريدم تا بدانی دوستت دارم

                

اگر بهترين دوست نيستی اقلا بهترين دشمنم باش . اگه غمخوارم نيستی اقلا بزرگترين غمم باش . هرچه هستی هميشه بهترين باش جون بهترينها هميشه در ياد خواهند ماند . پس در بدترين خاطراتم بهترين باش

               

دنيا را بد ساخته اند

کسي را که دوست داري ، تو را دوست نمي دارد

کسي که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمي داري

اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد

به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند

و اين رنج است

                    

دوسِت داشتم ولي هرگز نگفتم نگفتــم تـا ز چشــــم تـو نيفتـم نگفـتـم تــا نــدوني عاشـــقم مــن نـدوني بعــدِ تــو از پـا مي افتـم خيــال کـردم اگـــه روزي بـــدوني مي ري شعر جدايي رو مي خـوني مي ري تنها ميشم با بغض و گـريه تــوي شهــــر و ديـــار بي نشــوني

                     

آن كس را كه دوست داريد آزاد بگذاريد اگر متعلق به تو باشد به پيش تو باز مي گردد و گرنه از اول هم براي تو نبوده است

                     

اگه کسی رو دوست داشتی امتحانش کن که اگه دوستت داشته باشه امتحانت ميکنه

                     

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 21:59 توسط محمدطاهروحسن| |

              

يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است

                   

قلب خانه اي است با دو اتاق خواب در يك رنج و در ديگري شادي زندگي مي كند

                    

عشق از هر گل سرخي دلپذير تر است ، اما خارهاي آن قلب تو را عميق تر از هر خاري سوراخ مي كند .

                   

عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت جاريست.

عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،

بلکه پنهان کردن قلبي ست که به اسفناک ترين حالت شکسته شده

                  

کـــــــاش !!............ کاش مـی دانستیم زندگی کوتاست ... کاش از ثانیه ها و لحظه های زندگی لذت می بردیم کاش قلبــی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم کاش همه را دوست داشتیم ... کاش

                  

روي دريچه ي قلبم نوشتم ورود ممنوع

عشق آمد و گفت من بي سوادم

                 

هرگز نمي گيرد كسي در قلب من جاي تو را

هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تو را

خورشيد عشق تو هنوز سوزد مرا سر تا زپاي

در كوي راه زندگي روشن كند راه مرا

                

اگر در قلبتان عشق باشد می توانيد هر روز معجزه کنيد

                

شراب را دوست دارم چون رنگ خون است خون را دوست دارم چون در رگ جريان دارد رگ را دوست دارم چون به قلب راه دارد قلب را دوست دارم چون جايگاه توست  

    

نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 22:0 توسط محمدطاهروحسن| |

          

عميق ترين درد در زندگی مردن نيست،بلکه نداشتن کسی است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند،و تو از اون رسم محبت بياموزی

                                                  

داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسانها فنا مي شوند ، اين است که آنان از دوست داشتن باز مي مانند

اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود می شود

                                                

هميشه هر چيزی را که دوست داری به دست نمی آوريم پس بياييد آنچه را که به دست می آوريم دوست بداريم

                                                  

عشق در لحظه اي پديد می آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، اين اساسی ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است

                                                

اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد

                                                

عشق قانون نمی شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانين عاطفی است

                                              

عشق ويران کردن خويش است ، دوست داشتن ساختن است

                                              

عشق و دوست داشتن از پی هم می آيند ، اما هر گز در يک خانه منزل نمی کنند

                                             

يافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش کردنشان غير ممکن است

                                            

عشق فوران می کند چون آتش فشان ، دوست داشتن جاری می شود چون رودخانه ای با شيب نرم

هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند

                                         

 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 10:0 توسط محمدطاهروحسن| |

اشكي كه بي‌صداست پشتي كه بي‌پناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بي‌بهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني شماست

                       ***

اي دوست دلت هميشه زندان من است

آتشكده عشق تو از آن من است

آن روز كه لحظه وداع من و توست

آن شوم ترين لحظه پايان من است

                      ***

عشق در لحظه اي پديد می آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، اين اساسی ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است .

                     ***

خوشبختي به كساني روي مي آورد كه براي خوشبخت كردن ديگران مي كوشند

                     ***

عشق قانون نمی شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانين عاطفی است

                     ***

عشق ويران کردن خويش است ، دوست داشتن ساختن است

                     ***

عشق و دوست داشتن از پی هم می آيند ، اما هر گز در يک خانه منزل نمی کنند

                     ***

يافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش کردنشان غير ممکن است

                     ***

عشق فوران می کند چون آتش فشان ، دوست داشتن جاری می شود چون رودخانه ای با شيب نرم

هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند

                     ***

حقيقت انسان به آن چه اظهار ميکند نيست بلکه حقيقت او نهفته در آن چيزي است که از اظهار آن عاجز است بنابراين اگر خواستي او را بشناسي نه به گفته هايش بلکه به ناگفته هايش گوش فرا بسپار

                     ***

 

نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 14:25 توسط محمدطاهروحسن| |

  

آرزوم بی تو محاله لحظه هام بی تو سواله

بی تو مقصد خیلی دوره راه عشقم بی عبوره

من نمی خوام تو خیالم بگمت عاشقت هستم

دوست دارم که راستی راستی حس کنم تو رو تو دستم

 

                    ***

 

غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم

تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم

رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد

من در اين ويرانه ها احساس غربت ميکنم

 

                    ***

 

هرز نكن ثانيه هاي قفس را ،

شتاب كن !

ناب ترين لحظه من كه بسي خوشايندتر از پرواز است،

روياي پرواز با تو است ... !

بيا در رويا غرق شويم

 

                    ***

 

با دیدگانی گریان شانه هایی خسته و دستانی لرزان

آمدنت را به انتظار نشسته ام

باشد تا به یاری شانه های مهربانت

خیل خستگیهایم را زمین بگذارم

 

                   ***

 

ای کاش می شد مثل یه برگ زرد توی پاییز زندگی رو رها کرد و خود رو به دست باد سپرد... ای کاش می شد.

 

                   ***

 

هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد

 

                  ***

 

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي

 

                  ***

 

به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

                

            

              محمد جان تولدت مبارك

 

 

                            

 

 

 

 

زندگي زيباست ؛ نه در رويا بوسه زيباست ؛ نه براي هوس پرنده زيباست ؛ نه براي قفس دوست داشتن زيباست ؛ نه براي لمس کردن ؛ براي حس کردن پس بدون چه کسي تو رو دوست داره ؛ بخاطره خودت

 

 

محمد جان تولدت مبارك

                     اميدوارم كه ساليان سال زنده باشی

 دوستدار شما حسن

                                   

نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 15:28 توسط محمدطاهروحسن| |

زندگی به من آموخت كه چگونه گریه كنم گریه به من نیاموخت كه چگونه زندگی كنم.....تو نیز به من آموختی چگونه دوست بدارم اما به من نیاموختي كه چگونه تو رو فراموش كنم

 

***

 

عشق چون ساعت شني است . با خالي شدن مغز ، قلب پر مي شود

 

***

 

خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد

***

                                                                

يک رنگي و بوي تازه از عشق بگير...پر سوزترين گدازه از عشق بگير در هر نفسي که مي تپي اي دل من...يادت نرود اجازه از عشق بگير

 

***

 

زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي

 

***

 

داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسانها فنا مي شوند ، اين است که آنان از دوست داشتن باز مي مانند

اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود می شود.

 

***

 

هميشه هر چيزی را که دوست داری به دست نمی آوريم پس بياييد آنچه را که به دست می آوريم دوست بداريم.

 

***

 

بهاي عشق چيست بجز عشق ؟

***

 

نمي خوام بگم قدر 1 دنيا دوست دارم چون دنيا 1روز تموم مي شه

نمي خوام بگم سياهي چشات مثل شب پر ستاره است چون شب هم بالاخره تموم مي شه

نمي خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلكه عاشقتم

 

***

 

ديدگان تو در قاب اندوه سرد و خاموش خفته بودند

زودتر از تو ناگفته ها را با زبان نگاه گفته بودند

از من و هرچه در من نهان بود مي رميدي مي رهيدي

يادم آمد كه روزي در اين راه ناشكيبا مرا در پي خويش ميكشيدي

                                                                                                         

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 18:40 توسط محمدطاهروحسن| |

 

اگه تو کوچه پس کوچ هاي دلم گم شدي.دنباله کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو کسي اونجا نيست

 

***

 

اي نگاهت نخي از مخمل وابريشم.....چندوقتي است كه به تو ميانديشم

به تو اري به همان منظر دور......به همانسبز صميمي به همان باغ بلور

مي رسد روزي كه بي من روزها رو سر كني

مي رسد روزي كه مرگ رو باور كني

مي رسد كه تنها در كنار قبر من شعر هاي كهنه ام رامو به مو از بر كني

 

***

 

همیشه بودی و هستی انتخاب اخرینم!

من میخوام با تو به فردا برسم تو بهار به شب یلدا برسم!

گل یکدونه ی گلدون بلور زندگی

چی دارم برات به جز یه عالمه شرمندگی!

اینو میدونن تودنیا همه

هرچی از تو بنویسم کمه

 

***

گفت : عاشقي مرد ، بیا به یادش لحظه ای سکوت کنیم .

گفتم : اگر بخواهیم برای عاشقان سکوت کنیم ، باید عمری را ساکت باشیم ...

 

***

 

Love مخفف عبارات:

 

Lake of sorrow (درياچه ي غم)

 

Ocean of tears (اقيانوس اشك)

 

Valley of death (دره مرگ)

 

End of life (آخر زندگي)!

 

***

 

عميق ترين درد در زندگی مردن نيست،بلکه نداشتن کسی است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند،و تو از اون رسم محبت بياموزی                                                                   

 

 

 

فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را چرا آفریدی؟ خداوند گفت:غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد./

                  

نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 19:55 توسط محمدطاهروحسن| |

روزي از عشق خودم را حلق آويز مي كنم و آخرين آرزوي من اين است در روي طناب اسم تو را حك كنم تا حداقل در مرگم فكر كنم هميشه در كنارت خواهم بود

 

***

 

در همه عالم گشتم و عاشق نشدم

تو چه بودي كه تو را ديدم و ديوانه شدم

 

***

 

گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد ..!!

 

***

 

عشق شايد زود تو را عاشق و دلتنگ كند اما هرگز تو را سير نمي كند.

 

***

 

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد

عجب از محبت من كه در او اثر ندارد

غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد

دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

 

***

 

مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد زندگی با دلت نکند.

 

***

 

گلهاي ياس تو باغچه غروبا بونه ميگيرن همشون يه عهدي بستن سر خاك تو بميرن

 

***

 

با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند

 

***

 

عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست

تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست

عاشقي مقدورهر عياش نيست

غم کشيدن صنعت نقاش نيست

 

***

 

کاش مي شد عشق را ابراز کرد يا که عشق را با سحر اغاز کرد لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت

 

                             

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 20:29 توسط محمدطاهروحسن| |

                                        ☻☺☻

                                       ☻☺☻

به پشه میگن چرا زمستونا پیداتون نیست؟!؟؟؟!

میگه:نه اینکه تابستونا خیلی برخوردتون خوبه

                                                                  ☻☺☻

به ترکه میگن اگه دنیارو بهت بدن چی کار میکنی؟

میگه : خفه شو من خودم زن دارم

                                                    ☻☺☻

از قزوینیه میپرسن اف .بی .آی یعنی چی؟

میگه: فدراسیون  بچه بازان ایران

 

                 ☻ ☺ ☻

یه روز یه ترکه میره قزوین تو یکی از خیابوناش میگوزه آقا قزوینیا میفتن دنبالش ترکه هی این کوچه به اون کوچه اخر سر شاکی میشه میگه چی میخواین؟ قزوینیا میگن بوق زدی باید

سوار کنی

 

                  ☻ ☺ ☻

رشتیه شب از خواب بیدار میشه به زنش میگه من میرم آب بخورم جامو بگیر الان میام

 

                                ☻☺☻

به یه لره می گن با cd جمله بساز میگه چسیدی؟

می گن نه احمق با cd  صوتی ...می گه گوزیدی؟ 

 

              ☻ ☺ ☻

دختر وپسر جوانی با هم توی پارک راه می رفتند دختره به پسره گفت عزیزم

این درخت کاج اگه می تونست حرف بزنه درباره ما چی می گفت؟ پسر .میگفت من

بلوط هستم نه کاج

 

                                ☻☺☻

یه نفر میره عروسی برف شادی میزنن سرما میخوره

 

 

              ☻ ☺ ☻

خيلي بي معرفتي٬ خيلي نامردي٬

 خيلي بي وفايي٬ خيلي.....

اخه نامرد ما بايد از رو عکس چيتوز بفهميم که موتور خريدي

 

                                ☻☺☻

خبر فوري: هنوز کنکور در قزوين ادامه دارد، به گزارش بي بي سي هنوز داوطلبين جرأت نکردن دفترچه سولات را از روي زمين بر دارند

              ☻ ☺ ☻

بسیجیه عاشق یه دختر میشه شمار تلفن مسجد رو بهش میده

                                ☻☺☻

برای ازدواج: زن باید نجیب باشه مثله اسب...! چشاش قشنگ باشه مثل آهو...! زیبا و با وقار باشه مثلطاووس...! ولی مرد ها فقط خر باشن کافیه

              ☻ ☺

اگر پسري به دختري بگويد: «جيگرتو» چون به عضو داخلي زن اشاره كرده، حرام است! اگر بگويد: «جيگرتو بخورم» قتل نفس است و حكم اعدام دارد! اگر بگويد: «جيگرتو بخورم الهي» چون نيت الهي بوده و قصد قرب داشته اشكال ندارد!

                                ☻☺☻

از وقتي تو رفتي چراغهاي خونمون خاموش شده، آخه نفت رو واسه چي برداشتي و رفتي؟

              ☻ ☺ ☻

وقتی به چهره تو فکر میکنم به شوخ طبعی خدا پی میبرم!

                                ☻☺☻

مثبت انديشي يعني اينكه اگر يه گنجشك روي سرت مدفوع كرد، خوشحال باشي از اينكه گاوها پرواز نمي‌كنند!

              ☻ ☺ ☻

تركه 50 تومني چاپ ميکنه ميريزن ميگيرنش چون همه داشتن قنوت ميخوندن يکي رفته بوده رکوع!

                                ☻☺☻

بچه اصفهاني توي امتحان بيست مي‌گيره. باباش ميزنه توي گوشش و ميگه: خاك بر سرت كنن، با نمره 10 هم ميشه قبول بشي، حتما بايد اين همه خودكار حروم مي‌كردي؟

              ☻ ☺ ☻

به تركه مي گن ديويد بكهام رو مي شنا سي ؟ مي گه : آره سره كوچمون تعويض روغني داره!!!

                                ☻☺☻

اگه یه روز بری سفر...

اگه دو روز بری سفر...

اگه سه روز بری سفر...

اگه چهار روز بری سفر...

اگه پنج روز بری سفر...

اگه شش روز بری سفر...

اگه هفت روز بری سفر...

اونوقت یه هفته ست که رفتی سفر...

 

              ☻ ☺ ☻

یه بسیجیه میاد به یه دختره متلک بندازه میگه:خانوم خوشکله نمازتو خوندی؟

                                ☻☺☻

تركه وصيت ميكنه ميگه من نماز قضا ندارم فقط بجام 40سال وضو بگيرين

              ☻ ☺ ☻

احمدی نژاد : من ورزشکار نیستم ولی شبها با شلوار ورزشی می خوابم

                                ☻☺☻

 

خیلی بی مزه بود نه؟؟؟؟؟؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 21:36 توسط محمدطاهروحسن| |

بر سنگ قبر من بنویسید: خسته بود،اهل زمین نبود،نمازش شکسته بود.. بر سنگ قبر من بنویسید: شیشه بود ،تنها از این نظر که سراپا شکسته بود ! بر سنگ قبر من بنویسید: که پاک بود چشمان او که دائما" از اشک شسته بود... بر سنگ قبر من بنویسید: این درخت عمری برای هر تیر و تیشه، دسته بود. بر سنگ قبر من بنویسید: عمری پشت دری که باز نمی شد نشسته بود.

 

 

نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 18:26 توسط محمدطاهروحسن| |

تو چون غنچه گلزار هستی               که من خندیدنت را دوست دارم

یه باغ خاطره لاله ای سرخ                 تنهای تنها دوست دارم

نوشتم نامه ای بر برگ گندم              که خدمت میکنم در شهر مردم

نوشتم نامه ای بر برگ خرما              چطور طاقت بیارم بیست و چهار ماه

نوشتم نامه ای با شوق خنده            که باش با خبر از حال بنده

عزیزم نامه ات آمد به دستم               به رفتم گوشه ای تنها نشستم

----------------------------------------------------------------------------

کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت

۱-عشق

۲-غرور

۳-دروغ

تا هیچ کس بخاطر عشق از روی غرور دروغ نگوید

عشق من M

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 20:55 توسط محمدطاهروحسن| |

سلام به همه دوستان گلم

من امروز  خیلی خیلی خوشحالم میدونی چرا

غم مخور ایام هجران رو به پایان میرود   

                                                              این خماری از سر ما می  مگساران می رود

وعده دیدار نزدیک است یاران مژده باد

                                                           روز صلش میرسد ایام هجران میرود

اخه اونیکی داره بر میگرده  یه جورای حال میکنم

=============================================================

حسرتی گر به دلم هست همان دیدن توست

                                                                  من پرستوی خزان دیده خاموش توام

=============================================================

: اهواك

عاشقتم

 

: و اتمنى لو انساك

وآرزو دارم که اگر حتي يک لحظه تو را فراموش کردم

 

: انسى روحي وياك

خودم را نيز با تو فراموش کنم

 

: و ان ضاعت يبقى فداك

و روحم به خاطر تو سرگشته شده است و من فداي تو خواهم شد

 

: لو تنساني

اگر من را فراموش کني

 

: و انساك

فکر مي کني که من تو را فراموش مي کنم

 

: و تريني بانسى جفاك

و عذابي که با تو کشيدم از ياد من مي رود

 

: و اشتاق لعذابي معاك

من دلم براي تمام آزارهاي تو تنگ شده است

 

: و القى دموعي فاكراك

و تمام اشکهاي من به تو فکر مي کنند

 

: ارجع تاني

مي خواهم دوباره پيش تو برگردم

 

: في لقاك الدنيا تجيني معاك

هنگاميکه تو را مي بينم انگار دنيا را من مي بخشند

 

: و رضاها يبقى رضاك

روحم به هر چه که تو بخواهي راضي مي شود

 

: و ساعتها يهون في هواك

و تمام ساعت هاي زندگيم را فداي عشق تو خواهم کرد

 

: طول حرماني

تمام سختي هايي که در راه عشق تو مي کشم

 

: وألاقيك مشغول و شاغلني بيك

و تو را مي بينم که به من فکر مي کني و من به تو فکر مي کنم

 

: و عيني تيجي في عينيك

و چشمان ما با هم تلاقي پيدا مي کنند

 

: و كلامهم يبقى عليك

و آنها درباره تو صحبت مي کنند

 

: و انت تداري

و تو سعي مي کني که عشقت را پنهان کني

 

: و اراعيك

و من ملاحظه تو را مي کنم

 

: و اصحى من الليل اناديك

و شبانه از خواب بيدار مي شوم و اسم تو را صدا مي زنم

 

: و ابعت روحي تصحيك

و روحم را پيش تو مي فرستم تا تو را از خواب بيدار کند

 

: قوم ياللي شاغلني بيك

برخيزاي کسيکه تمام فکرم را مشغول کرده اي

 

: جرب ناري

برخيز و عشقم را تجربه کن

نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 19:23 توسط محمدطاهروحسن| |

سلام به تمام دوستان

میخوام فلسفه عشق رو براتون تعریف کنم

عشق یعنی دل بستگی زیاد به چیزی در فرهنگ هند عشق از روی کلمه گیاهی بنام عشقه گرفته شده که این گیاه شدیدآ به هرچیزی که برخورد کنه میچسپه

شاید عشق یه چیزی باشه مثل اب روان باید تو جسم ادم بعد یرن نره انگار هزار سال باشه روی موخ حکاکی شده باشه یا اینکه ما به یه چیزی مثل آب نیاز داریم به عشقم نیاز داشته باشیم یا مثل اینکه شما در حال بازی کردن با یه بازی کامپیوتری باشین بهش علاقه پیدا کنین اینم یه نوع عشق ..

به هر حال مردم دوست دارن موقعی که به یه چیزی دل می بندن کاملآ اون چیز در دست خودشون باشه یا بهتر بگم مالک اصی و بی قید شرت باشن. مالک مطلق چیز ی که ارزوی داشتنش به طرف مقابل حس صلتح جوی به اون شخص بده و باعث کامل شدن انها در زندگی شخصی و اجتماعی بده

////||||||||||||||||!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ================

همیشه عاشق کسی باش که لایق عشق باشد . نه تشنه عشق زیرا  تشنه عشق روزی سیراب می شود

==============================================================

gfffff

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 1:23 توسط محمدطاهروحسن| |

با سلام خدمت تمامی دوستان من همون سربازی هستم که به خدمت مقدس سربازی رفتم  من در حال حاضر دارم دوره آموزشی رو پشت سر میگذارم با هر نوع دردسر اوناعی که رفتن خدمت میدونن من چی میگیم شرمنده که تو این چند مدت نتونستیم آپ کنیم ولی بعد از آموزشی انشاء هر روز آپ میکنیم  با اینکه آپمون هم خیلی زیاد بدردبخور نیست ولی چیکار کنیم دیگه دیگه کم کم دارم حرفهای الگی میزنم شرمنده التماس۲آ یاحق موفق باشید./

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 14:44 توسط محمدطاهروحسن| |

سلام دوستان عزیز من  امشب خواستم اپ کنم

دلیلم شاید خیلی خنده دار باشه

هرکی میخواد بخنده شاد باشه

دوست من رفته خدمت سربازي زير پرچم خدمت كنه يكي از دوستام كه وبلاگ داشته خدا رحمتش كنه

تازگي عمرش داده به شما

 

حالا خودتون بگيد با اين اوضاع و اعصاف ادم چه جوري بايد اپديت كنه

ولي بازم شرمنده ام

هر كس به طريقي دلما ميشكند 077

                                                  بيگانه جدا دوست جدا ميشكند

  بيگانه اگر ميشكند حرفي نيست

                                                 من در عجبم دوست چرا ميشكند

دلما بشكست كس صدايش نشنيد

                                                 آري دل مرد بيصدا ميشكند

************************************************

ميگه بيگانه چرا ميشكند بيگانه جرعت شكستن ندارد دوست جرعت شكستن دارد

بابا بيگانه نمشكنه دوست كه ميشكنه به خدا دوست مشكنه به خدا دوسته كه ميشكنه

*************************************************************

تن من لاشه فقر است و من زنداني زورم

                                                      كي خواستم مردن همين شد سرنوشتم

*********************************************************************

                                          

 

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 22:58 توسط محمدطاهروحسن| |

                        

         

 

                

دلم از اينهمه گرفتاري ، اينهمه خونخواري و تبهكاري ، گرفته بود.

رفتم سراغ دوستم.. گفتم:بيا بخاطر يك لحظه فراموشي ، پيمانه اي چند مي بزنيم.

بزير درخت رزي كه تنها درخت خانه ي ما بود پناه برديم.

هنوز اولين پيمانه ي شراب را سر نكشيده بوديم كه يك قطره آب از شكستگي يك شاخه ي

سر شكسته ، بدامنم فرو غلطيد..

با تعجب از دوستم پرسيدم : اين قطره چه بود؟ از كجا باريد؟ در آسمانها كه از ابر خبري نيست..

دوستم پاسخي داد ، كه روحم را تكان داد ،

گفت:درخت رز است كه گريه ميكند!ميخواد به ما بفهماند !

كه بي انصافها لااقل خون مرا جلوي چشم من نخوريد!...

 

 

 

 

==========================================

   افسانه ی من.......                                 

                            BUSHEHR-HELL-BOYS          

 

گفتم كه بيا كنون كه من مستم ، مست!

اي دختر شوريده دل مست پرست ؛

 گفتا كه تو ، باده خوردی و مست شدي

من مست بدون باده ميخواهم ، پست !

**********

يك شاخه ي خشك ،زاروغمناك شكست

آهسته فرو فتادو بر خاك نشست......

آن شاخه ي خشك عشق من بود كه مرد..

وان خاك دلم... كه طرفي از عشق نبست!

**********

جزء مسخره نيست ، عشق تابوده و هست

با مسخره گي ، جهاني انداخته دست....

ايكاش كه در دل طبيعت ميمرد.......

اين طفل حرامزاده ،از روزالست !

**********

صدبار شدم عاشق و مردم صدبار !

تابوت خودم بگور بردم صدبار !

من غره از اينكه صد نفر گول زدم

دل غافل از آنكه ، گول خوردم صد بار

**********

افسوس كه گشت زيرو رو خانه ي من

مرگ آمد و پر گشود در لانه ي من

من مردم و زنده است افسانه ي عشق :

تا زنده نگاهدارد افسانه ي من........

**********

افسانه ي من ، تو بودي اي ((افسانه))

جان از كف من ربودي ، اي افسانه

صد بار شكار رفتم ، دل خونين.....

نشناختمت چه هستي ؛ اي ((افسانه)) !

=========================================

باران

ببار اي نم نم باران زمين خشك را تر كن

سرود زندگي سر كن دلم تنگه..دلم تنگه...

بخواب ، اي دختر نازم بروي سينه بازم

كه همچون سينه ي سازم همش سنگه..همش سنگه...

نشسته برف بر مويم.... شكسته صفحه ي رويم

خدايا ! با چه كس گويم كه سر تا پاي اين دنيا

همش ننگه...همش رنگه...

 

نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 12:29 توسط محمدطاهروحسن| |

اول مطالب ما چند قسمت دارد 

۱چرا فرهنگ ما بمب باران میشود

۲زیر این بمب باران چه کسانی نفع میکنند

۳دلایل ساختن این گونه فیلمها

اول یه مقدمه کوتاه میگم من برای این اسم وبلاگمو دوستی با دوستان گذاشتم چون فرق نمیکه ما سیاه باشیم یا سفید فرق نمیکنه مسلمانیم یا مسیحی یا کلیمی شیعه یا سونی اتش پرست لامذهب دارای مذهب کرد لر ترک بلوچ جنوبی شمالی غربی شرقی یا از مرکز ایران یا یا لبه مرز ما همه ایرانی هستیم

با ساختن  فیلم یعنی ۳۰۰ خنجری بر قلب مردم ایران زدند و اینو بدوند مردم ایران اگر از انها تنفر نداشتدن حالا کینه انها را بدل گرفته ایم وبه دانند و اگاه باشند که مانی که سوار کاران ایرانی بر اسب سوار و با تیر قلب انها را نشا میگرفتند از یاد نبردند انان که از خود تاریخ ندارند با دست برد به تاریخ کشورهای کهن سعی در وارنه جلو دادن حقیقت میکنند کشوری که ۴۰۰سال به قدمتش نمیرسه چگونه میخواد بگه ما تمدن داریم با از بین بردن تمدنهای دیگر

تمدن انها جنگ در عراق و زندان گوانتانمو است تمدن انها صدام حسین شارون بن لادن زندان ابوقریب و هیروشیما است من به سیاست کار ندارم ولی این کارو دولتی میدانم تا یک کاری که یک هنرمند ساخته باشد  وادامه مطالب بر گرفته شده از وبلاگهای دیگر و سایتهای می باشد من از این تعسف میخورم که دوستانی این فیلمها رو واقعی میدانند  چهرهای ما را مثل جوزامها کشیده اند

كورش

*********************************************************************


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 1:8 توسط محمدطاهروحسن| |

خجالت کشیدن در مقابل دیگران , ویژگی ناراحت کننده ای است که تعداد زیادی از افراد دچار آن هستند و باید

 پذیرفت که وجود این ویژگی در حد افراط مانعی برای رسیدن به بسیاری از موفقیت های زندگی خواهد بود.

گاه چنین می شود که بهترین راه از بین بردن خجالت این است که فرد به طور مرتب به خود تلقین کند که دلیلی

 برای خجالت نیست و نباید خجالت بکشد. باید گفت این نوع تلقین , وضع شخص خجالتی را به مراتب بدتر می

 کند. اگر فرد خجالتی قبل از روبه رو شدن با موقعیت جدیدی, به طور مثال شرکت در جمعی نا آشنا یا صحبت با

 افرادی که تا کنون با آنها آشنایی نداشته و ..... به خود تلقین کند" من خجالت نخواهم کشید, دست و پای خود را

 گم نمی کنم, رنگم سرخ نمی شود" مطمئن باشید که به محض روبه رو شدن با موقعیت دچار خجالت همیشگی

 خواهد شد..

یکی از علائم اعتماد به نفس خجالت نکشیدن است. در این حال تلقین به خود با جمله هایی نظیر من می توانم

 هر کاری را که اراده می کنم انجام دهم. من می توانم در جمع با آرامش صحبت کنم و ..... می توان موثر تر از

 جمله هایی چون من خجالت نخواهم کشید من سرخ نمی شود و ....می باشد.

رابطه خجالت و اعتماد به نفس:

مهمترین علت خجالت کشیدن در مقابل دیگران یا موقعیت های تازه این است که فرد بیش از حد به محدودیت ها

 کمبود ها و نقطه ضعف ها فکر می کند. یک فرد خجالتی قبل از روبه رو شدن با کسی که او را نمی شناسد به

 طور مرتب با خود فکر می کند که اگر از من چیزی بپرسد که ندانم چه کنم؟اگر از من کاری را بخواهد که بلد

 نباشم چه کنم؟و......

به این ترتیب می بینیم  که تمام فکر شخص خجالتی روی عدم توانایی ها متمرکز می شود. به طور مسلم در

 افراد عدم توانایی و ضعف هایی وجود دارد باید توجه داشت که در وجود انسان نیرو توانمندی ها و استعداد ها ی

 فراوان نهفته شده که باید آنها را کشف نمود, به آنها بها داد و برای تقویت آنها تلاش کرد. برای موفقیت در رفع

 احساس خجالت باید قبل از هر چیز خود را قبول داشته و در واقع خود را درست در همان گونه که هستیم بپذیریم.

برای این منظور لازم است نگاهی به طرفانه و دقیق به خود بیندازیم و ببینیم که دارای چه قابلیت هایی هستیم.

این همان چیزی است که روان شناسان مثبت فکر کردن نامیدند.

بیشتر افراد خجالتی کسانی هستند که از وجود استعداد های در خود اطلاعی ندارند و یا این توانمندی ها را باور

 نکرده اند . بنابراین لازم است از هم اکنون الوین قدم را با شهامت بردارند , اولین قدم برای بهرهگیری از توانایی

 های ذاتی.

پس مثبت ببین و مثبت فکر کن

در این حال با کشف  خود و توانمندیها فراوان چنان حالتی در شما ایجاد خواهد شد که احساس خجالت را به تدریج

 محدود و نابود می سازد. هر چه شناخت از توانمندی ها و استعداد ها بیشتر باشد, اعتماد به نفس بیشتر

 خواهد بود و جایی برای خجالت کشیدن باقی نمی ماند.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 23:12 توسط محمدطاهروحسن| |

افراد دروغگو معمولا از نظر نوع رفتاری با یکدیگر شباهت بسیاری دارند که دانستن برخی از خصوصیات به ما کمک می کند که تا حدودی انسان دروغگو را بشناسیم برخی از علائم و روشهایی که باعث شناهخت دروغگو می شود عبارتند از: 1- چشمان کسانی که دروغ می گویند یا بازتر از حد معمول است یا دائما چشمهای آنان به نقاط مختلف حرکت می کند. در عین حال آنها معمولا از نگاه مستقیم به شما احساس ناراحتی می کنند و سعی می کنند مستقیما به شما نگاه نکنند. 2- گاهی اوقات افراد دروغکئ بخشی از صورت یا دهانشان را هنگام حرف زدن می پوشانند. 3- وقتی از آنها سوال می شود دماغ یا گوششان را به حالت عصبی می خارانند. 4- فرد دروغگو معمولا هنگام حرف زدن حرکت اضافی زیادی از خود بروز می دهد. 5- در هنگام حرف زدن زیاد تپق می زنند و اشتباهات فراوان گفتاری را سعی می کنند به گونه ای بپوشانند. 6- آنها همیشه کلی گویی می کنند و بارها این کلیات را تکرار می کنند و با این کار تلاش می کنند تا خودشان را قانع کنند. 7- آنها سعی می کنند به گونه ای گیج و مبهم سخن بگویند و با این کار به شما اجازه نمی دهند تا حرفهای آنان را تجزیه کنید. 8- هنگامی که سعی دارید در مورد موصضوع مورد بحث از آنها سوال کنید بلافاصله موضوع بحث را عوئض می کنند. 9- حتی سوال شما را متوجه شوند چنین وانمود می کنند که سوال شما را نشنیده اند و با این کار به بحث خاتمه می دهند. 10- اگر می خواهید مطمئن شوید مه او دروغ کفته است چند روز بعد راجع به موضوعی که در مورد آن دروغ گفته است ار او سوال کنید تا برایتان یک داستان با مظالب متفاوت تعریف کند. 11-اگر قدری به صحبت آنها شک دارید شما را متهم به بی اعتمادی می کند و خیلی سریع با این کار به بحث خاتمه می دهد. 12- آدم های دروغگو معمولا پر حر ف هستند و در مورد هر چیزی اظهار نظر می کنند. 13- افراد دروغگو معمولا کسانی هستند که در زندگی شخصی یا خانوادگی دچار مشکل هستند. پس در مورد حرفهای چنین افرادی بیشتر دقت نمایید. 14- تن صدای افراد دروغگو در هنگام دروغ گفتن معمولا بالاتر از حد طبیعی است. 15- خنده های بی دلیل و بی گاه در هنگام صحبت کردن یکی دیگر از علائم افراد دروغگو است 16- آدمهای دروغکو همیشه سعی می کنند حرفهای زیبا و جذاب به زبان بیاورند و با این کار می خواهند امکان کشف حقیقت را از ما سلب کنند. نکته پایانی این که اگر چه که شاید افراد دروغگو در کوتاه مدت بتوانید حقیقت را از دیگران پنهان کنند اما زمان باعث خواهد شد که همیشه افراد دروغگو رسوا شوند و هیچ گته حقیقت پنهان نخواهد ماند, اگرچه شاید مدت زمان طولانی پنهان بماند
نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 23:6 توسط محمدطاهروحسن| |

دولت يمن ، سياست كشتار و دستگيري سازمان‌يافته شيعيان زيدي و دوازده‌ امامي را در دستور كار خود قرار داده است. و طي هفته اخير به طرز وحشيانه اي، کشتار شيعيان و سادات و تخريب منازل آنان را آغاز کرده  است. خبرها حاکي است، هم اکنون هزاران تن از کودکان، زنان و پيران، از ذريه رسول الله(ص) ، تنها به جرم اينكه نواده پيامبر گرامي اسلام(ص) هستند، در يمن قتل عام مى شوند و اين درحالي است، که هيچ عکس العمل جدي از ديگر شيعيان نسبت به اين نسل کشي ديده نميشود.

رئيس سابق مجلس اعلاي اسلامي شيعيان يمن، دکتر سيد عصام علي يحيي العماد  از جزئيات قتل عام و نسل كشي شيعيان در اين كشور پرده برداشت. و اعلام کرد که از ابتدا اسفند ماه سال جاري دولت يمن با اعلام جنگ وحشيانه بر ضد مستضعفان شيعه صدها نفر از شيعيان را به قتل رسانده است.
به گزارش سایت موعود، اين عالم يمني تصريح كرد: علي عبدالله صالح هم اکنون هزاران تن از کودکان، زنان و پيران، از ذريه رسول الله(ص)، را تنها به جرم اينكه نواده پيامبر گرامي اسلام(ص) هستند، قتل عام ميکند.
ژنرال "علی عبدالله صالح" نه تنها سادات و شيعيان را به اتهام انتساب به خاندان اهل بيت(ع) مستحق قتل و اهانت ميداند، بلكه به هر كس هم كه عشق كشتار فرزندان رسول الله(ص) را دارد، نشان افتخار دولتي و تقديرنامه و نماد شرافت اعطا مي كند.

گرفته شده از   از انتقاد نترسید

 

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 19:13 توسط محمدطاهروحسن| |

سلام عزیزان مطلبی که امروز میخوام بزارم در رابطه با ورزش هست

 از مدیران مدبری داریم که تا حالا پاشون با توپ اشنایی نداره میگن سابقه ورزشی بگو خونه ما کناره استادیومه فوتباله ۲یا۳بار رفتم نگاه بازی کردم رشته تون چیه من رشته حساب داریم

خوب آقای نقطه چین شما چه جوری ریاست فدراسیون روگرفتید به زحمت خیلی خرج کردم خیلی رائ خریدم

خوب این آقا نور چشمیه میزنه تو سر منو تو مملکت اخه آقا جون مرد حسابی با دل این همه مردن ایرانی

بازی نکنید اشکال نداره ما که داریم با توپ بزی میکنیم چرا با دل مردم بازی نکنیم

قدیمیا میگفتن کار هر بز نیست خرمن کوفتن گاو نر می خواهد مرد کهن ولی تازگیا می گن کار هر بز هست خرمن کوفتن به دستگاه مربوطه مراجع شود  یا اینکه....

حالا آقای ایکس شما مدریت دو فدراسیون رو دارین آیا میرسین اولآ من ۳فدراسیون ادره میکنم نه ۲ بعدشم من که خونه خوابم

 این از مساحبه با سیاست مداران ورزش

نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 2:1 توسط محمدطاهروحسن| |

با سلام

من امروز داشتم با یکی از دوستان گفتگو میکردم که آپ جدید وبلاگ را چی کار کنم خلاصه تا انجا که گفتم عشقولانه باشه گفت پسر ما تا عشق خیلی فاصله داریم من گفتم من میخوام فاصله رو کم کنم بنزرم تصویر خوب این کارو میکنه

راستی شاید این پست واسه اینه که بگم من اپ کردم ولی اگه سه روز خالی داشته باشم یک آپ زیبای کنم   تعریف از خود دیگه


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 18:47 توسط محمدطاهروحسن| |

عاشقی را شرط اول نالهو فریاد نیست.تا کس از جان نگزرد فرهاد نیست.عاشقی مقدره هر عایش نیست .غم گشیدن صنعت نقاش نیست   از ناناز

hhh

=======================================

با عشق زمان فراموش ميشود و با زمان هم عشق فراموش ميشود.          اخوان صفا

=======================================

چه بسا دردهاي درمان ناپذير را كه عشق درمان كرده است.           فريدون سنجري

=======================================

عشق بزرگ در پي تنفر بزرگ بوجود ميآيد. ؟

======================================

عشق تنها مرضي است كه بيمار از آن لذت ميبرد.                        افلاطون

======================================

عشق غالباً يكنوع عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است.                   شكسپير

======================================

عشق اصل همه چيز، دليل همه چيز و خاتمه همه چيز است .                      لاكوردر

======================================

عشق آتش است. اگر نباشد خانه سرد و تاريك است،اما اگر بيجا افتاد خانه و خانمان را ميسوزاند.                           تن

======================================

عشق؛عطشي است كه وقتي سيراب شد بردلت ميماند و باعث سوء هاضمه ميشود.      ؟

======================================

عشق آتش روانسوزس است كه هرقدر شعله آن بيشتر شود زودتر خاموش ميگردد.    ارسكارد

======================================

عشق مانند جنگ است كه آغاز كردن آن آسان و پايان دادن آن دشوار است.     ه.ل.مكن

=====================================

عشق قويترين سپاه است زيرا در يك لحظه بر قلب وبرمغزوجسم حمله ميكند.         ولتر

=====================================

عشق وسيله ايست كه تمام دردسرهاي كوچك را بيك دردسر بزرگ تبديل ميكند.       ولتر

=====================================

عشق لذتي است كه در نتيجه خوشبختي ديگري براي ما دست ميدهد.              لاينبتر

=====================================

عشق وقتي بسر وقت پيران ميرود آنها را جوان ميكند.                      برناردشاو

===========================

عشق بلائيست كه همه خواستارش هستند. افلاطون

===========================

عشق گوهري است گرانبها اگر با عفت توا‍‍‌م باشد.                       تولستوي

===========================

عشق روح را تواناتر ميسازد و انسان را زنده دل نگه ميدارد.        توماس مان

===========================

عشق قويترين نيروها را در روح انسان بيدار ميكند.                  سعيد نفليسي

===========================

عشق ما هم آينده اي مانند آينده موج دريا خواهد شد بالاخره محو و ناپديد و نيست و نابود خواهد شد.         جواد فاضل

===========================

هيچ چيز بر عشق نميتواند حكومت كند بلكه اين عشق است كه حاكم بر همه چيز است.          لافونتن

===========================

يك عاقل ميتواند هزار سال فكر خود را بكار برد ليكن بقدر آنچه عشق در يكروز ياد ميدهد كسب نتواند كرد.         امرسون

===========================

هنگاميكه فقر از در وارد شود عشق از پنجره فرار خواهد كرد.     ؟

===========================

كسيكه عشق ميكارد اشك درو ميكند.   پلين

===========================

كسانيكه در عشق تظاهر ميكنند زودتر از عشاق حقيقي بمقصد ميرسند.       لانكلوس

===========================

غرور آدمي فقط در برار گرسنگي و عشق تسليم اختيار ميكند.    ؟ 

===========================

عشق انسان را عاقل و با تجربه ميكند.  براونينگ

===========================

عشق ترس را از بين ميبرد.  ؟

===========================

عشق معمار عالم است.        هريه

===========================

عشق گوهري است گرانبها اگر با عفت توا‍‍‌م باشد.           تولستوي

===========================

عشق حواس را از ديدن عيوب منع ميكند.  ارسطو

===========================

عشق بايد شادي بخش باشد نه رنج آور. ناپلئون

===========================

عشق و سختي بهترين وسيله آزمايش زندگي زناشوئي است.          اسمايلز

===========================

عشق وقتي بحرف عقل گوش ميدهد كه رفته باشد. فرانسوازمانگان

===========================

عشق راهنمايي زندگي و تعيين كننده پيشرفت آنست.      غ-ذ

===========================

شجاعت مانند عشق از اميد تغذيه ميكند. ناپلئون

===========================

دنيا تاتر عشق است.  ؟

===========================

در عشق پيروز كسي است كه پا به فرار     مي نهد.                ناپلئون

===========================

دنيا از عاشق خود فرار ميكند.      تااوته كينگ

===========================

حقيقي ترين حقيقتها عشقست.       بادلبي

===========================

اي شعله عشق خانمان سوز***اي جان ده و جان ستان و جانسوز

هرچند كه حاصل تو غم بود***قربان غمت شوم كه كم بود

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 16:54 توسط محمدطاهروحسن| |

عشق را دردیست که جز عاشق نداند چیست

عشق را زجریست که جز معشوق نداند چیست

عشق را طعمیست که جز عاشق و معشوق کس نداند چیست

نام : عاشق
نام خانوادگی : تنها
نام مادر : فرشته غم
نام پدر : کوه رنج
محل تولد: محراب غم

شماره شناسنامه: بی مفهوم
صادره از : شهر عشق - کوچه بدبختی - پلاک نیستی - طبقه فلاکت

جرم : عاشقی
محکومیت : زندگی کردن
تاریخ تولد : زمانی که با او آشنا شدم
تاریخ وفات : زمانی که از او جدا شدم

                               خدا یــــــــــــــــــا کــــــــمــــــــــــــکـــــــــــم کـــــــــــــــن

نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 1:49 توسط محمدطاهروحسن| |

بهانه هاي پسرها واسه رد کردن دخترها (خنده دار) [ تو براي من مثل خواهر مي موني ! يعني : خيلي زشتي !!! فاصله سنيمون کمي زياده ! يعني خيلي زشتي !!! من به تو علاقه به اونصورت ندارم ! يعني خيلي زشتي!!! من الان تو موقعيت بدي از زندگيم هستم ! يعني : خيلي زشتي !!! من دوست دختر دارم ! يعني : خيلي زشتي !!! تقصير تو نيست ، تقصير منه ! يعني : خيلي زشتي !!! من الان توجهم به کارمه ! يعني خيلي زشتي

===============================================================

تنبلهاي عزيز توجه فرمائيد راهكار هاي جديد رسيد : 1. روزها استراحت كنيد تا شبها بتوانيد راحت بخوابيد. 2. در نزديكي تختتان صندلي راحتي بگذاريد، تا اگر از خواب بيدار شديد، روي آن بنشينيد و استراحت كنيد. 3. خوابيدن به نشستن، نشستن به ايستادن، ايستادن به راه رفتن الويت دارد. 4. جايي كه مي توانيد بنشينيد چرا مي ايستيد. 5. كار امروز را به فردا موكول كنيد و كار فردا را به پس فردا. 6. اگر حس كار كردن به شما دست داد، كمي صبر ك

===============================================================

خواستي قاتل بشي همه رو بكش، چون اگه يه نفرم زنده بگذاري مي آد و انتقام بقيه رو ازت مي گيره... اگه خواستي عاشق بشي، صبر كن تا خود طرف اينو بفهمه چون اگه تو بهش بگي بهت مي گه لوس احمق نفهم... اگه خواستي پولدار بشي حتما از راه خلاف وارد شو چون اينجوري هيچ چي بهت نميدن... اگه خواستي دوست دختر پيدا كني يه كم خوشتيپ باش، يه كم خرج كن يه كم خر شو!!! يه كم بوس كن!!!... و بالاخره اگه خواستي علاف بشي يه بار ديگه از اول بخون

===============================================================

كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم: بي دليل شاد بودن و پاي كوبيدن* هميشه سرگرم كار بودن و بيهوده ننشستن* حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فرياد زدن

===============================================================

 

مراجع تقليد پيشنهاد کردند از اين به بعد کاربران اينترنتي موارد زير را قبل از ورود به اينترنت رعايت کنند. اول: قبل از ورود به وب سايت هاي اسلامي وضو به همراه داشته باشند. دوم: با پاي راست وارد وب سايت هاي مستهجن شوند. سوم: رضايت پدر دختر در هنگام چت با نامحرم شرط است. چهارم: در هنگام ارسال آف لاين هرگز فراموش نکنيم که خداوند هميشه آنلاين است

0954

 

نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 0:38 توسط محمدطاهروحسن| |

چنان باش كه بتواني به هركس بگوئي مثل من رفتار كن.  از كانت

..........................................................................................................................................

كسيكه اخلاق نيكو داردهرگز تنها نمي ماند،زيرا هميشه دوستاني براي خود پيدا ميكند. از كنفوسيوس

..........................................................................................................................................

يك كمي عقل سليم،اندكي گذشت وقدري اخلاق خوش داشته باشيد آن وقت خواهيد ديد خودتان را در اين دنيا چقدر اسوده و خوشبخت ساخته ايد . از سامر مست موام

..........................................................................................................................................

خطا كردن يه كار انساني است اما تكرار آن يك كار حيواني است. از آناتول فرانتس

..........................................................................................................................................

انتقام،ناشي از ضعف روحي كساني است كه قادر نيستند ناملايمات را تحمل كنند. از لارشفوكولد

..........................................................................................................................................

اگر كسي همسر خود را بصورتي كه آرزو دارد انتخاب نكند ،دونفر را بد بخت كرده است. از حجازى

..........................................................................................................................................

اگر از طبقه بالا زن بگيري ،بجاي خويشاوند ارباب خواهي داشت . از ژكلئوپل

..........................................................................................................................................

ازدواج زودش اشتباه بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است. مثل فرانسوي

..........................................................................................................................................

پيش از ازدواج چشمها را خوب باز كن و بعد از آن كمي آنها را روي هم بگذاريد. از فرانكلين

..........................................................................................................................................

نادانترين افراد كساني هستند  كه به مصلحت ديگران ازدواج ميكنند.از شوپنهاور

..........................................................................................................................................

  دوام ازدواج يك قسمت روي محبت است ونه قسمت روي گذاشت از خطا.؟؟؟؟

..........................................................................................................................................

يك مادر خوب به صد استاد و آموزگار مي ارزد . از جرج هربرت

..........................................................................................................................................

كره زمين به كساني  كه پشتكار دارند تعلق دارد . حضرت عيسى(ع)

..........................................................................................................................................

براي كساني كه آهسته و پيوسته راه مي رود هيچ راهي دور نيست . از دلابروير

..........................................................................................................................................

انتظار تداشته باش كه چيزها موافق ودلخواه شما باشد. بلكه همانطور كه هست راضي شويد تا زندگاي شما به آسايش بگذرد. از ايكتاتوس

..........................................................................................................................................

هر اقدام بزرگ، ابتدا محال به نظر مي آيد . از كارلايل

..........................................................................................................................................

آن كه ترك ميانه روي كرد،سرگردان است. حضرت علي (ع)

..........................................................................................................................................

نه چندان نرمي كن كه بر تو دلير شوند ونه چندان درشتي كن كه از تو سير گردند . سعدي

..........................................................................................................................................

از آهسته رفتن مترس، از بي حركت ايستادن  بترس . مثل چينى

..........................................................................................................................................

هر كه خود را شناخت،خداي خويش را شناخت.پيامبر(ص)

..........................................................................................................................................

حتي خدا را هم  هر كس به تناسب شعور خويش مي شنا سد .از اميل ناگه

.........................................................................................................................................

كسي كه سوء ظن دارد  از لذت حيات محروم است. حضرت علي(ع)

..........................................................................................................................................

به عوض آنكه به تاريكى لعنت فرستيد،يك شمع روشن كنيد . از كنفوسيوس

..........................................................................................................................................

 giu

نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 0:36 توسط محمدطاهروحسن| |

سلام به دوستان

عشق چیه...................................

عشق

با ۱نفر بودن طرفدار ۱ تیم بودن ۱رنگ دوست داشتن ۱ غذا رو بیشتر دوست داشتن ببخشید البته عشق دختر بازی برای پسرها ومخالف هوس بازی شرمنده  ولی بعضیها چیزهای زود گذرو عشق میدونن عشق بد بختی نیست بلکه تکامل هست البته اگر روی هوس باشه بد بختی بابا اگه نون شب نداری عاشق نشو برو با کار کردن به تکامل برس نه با .............

ولی بازم میگم عشق مظهر پاکی  پس پاکی رو با کار های کثیف خودمون کثیف نکونیم

عشق زیباست مثل نگاه کردن به دریا آهای آنهای که دریا دیدن چه احساسی داشتن احساس سبکی فکر واقعاً نگاه کنید و احساس کنید زیباست بسیار زیبا

متشکرم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 15:46 توسط محمدطاهروحسن| |

ngah 

بنام تك ستاره آسمان قلبم

ما زير بناي زندگيمان را با عشق بنا كرديم

و با هم يكي شدن را در محبت خلاصه كرديم

باشد كه در زندگي با هم در كنار هم رهروان

اين راه باشيم باهم در اين راه همگام شويم

نام:آواره    شهرت:سرگردان      نام پدر:غم

نام مادر:سلطان      حكم:زندگي كردن

              جرم:به دنيا آمدن

آنچه عقل با يك عمر بدست آورده است

عشق با يك لحظه به هم مي ريزد

neha

 

تقديم به بهترينم

با غم و اندوه در اين گوشه غربت كه هر لحظه غمي تازه براين دل تاراج رفته ام روي مي آورد فكرم را به گورستان ابديت مي برم.قلم را بدست گرفته تا از غم بي حسابم براي شما چند كلمه اي بنويسم ولي هرچه مي كوشم كه كلماتي را بيابم كه قابل وجود شما باشد چيزي به ذهنم نمي رسد نمي دانم چگونه مي توانم اقيانوسي از محبت را با قلم بيان كرد اما هر طور شده بايد باور كني و بدانيكه ((دوستت دارم))

sssss

 

sdsada

 

salam

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 17:18 توسط محمدطاهروحسن| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ